افسرده شدم دیگه . همه ی ناخن های دستم رو با قیچی ( داشته باش با قیچی ) بریدم . همون کوتاه کردن خودمون ..بلند شده بود خب ؟ نمی تونستم درست حسابی تایپ کنم ...
سر این کار خیلی عجله دارم و می خوام بدون غلط و سریع انجامش بدم ...بدم بره ه ه ه ه ه ه
اصلا وقت نکردم که موهام رو شونه کنم ؛ ابروهام رو بردارم؛ اتاقم رو جمع وری کنم . دیشب که از کلاس اومدم خواهرم اتاقم رو جمع کرده بود . طفلی اعصابش خرد شده بود , خودش دست به کار شده بود ...منم واسه اینکه دلش نشکنه عصبانی نشدم ترجیحا....
دوست ندارم کسی دست به وسائلم بزنه
با این اوضاع و احوال و درگیری به تنها چیزی که اصلا فکر نمی کنم دوست پسره ...
نمی دونم چرا خیلی هاتون فکر می کنید که کلی پسر دور و برم ریخته یا خدای نکرده من بی اف دارم
خب دیگه سخت در اشتباهی
همش هم بگین آقای ( شین ) ( حسوداااااااااااااااااااااااااااااااااااا)
این قدر از این آدم ها تو زندگی من پیش اومده که همش به نوشتن خاطره توی این وبلاگ خلاصه شد و بعد از چند روز رفتن قاطی بقیه .
دنیای من خلاصه می شه به اینترنت و وب گردی و نوشتن روزمره هام تو این وبلاگ .
تو اینترنت هم مخلص همه پسرای باشخصیت و خوش تیپ و بامرام هستم .
همین

همین خاله ی مامانم که از آلمان اومده . پسرش دماغش رو عمل کرده . انگار مشکل تنفسی داشته , جالبه بدونید که کاوه به دکتر گفته که من نمی خوام مدل شم فقط می خوام خوب شم .نکته ی دیگه این که 25 سالشه و شبیه (جودلاو) بازیگر خارجیه هستش.
باز که فکر منحرف کردی تو...از اقبال بدمون به من محرمه . چرا ؟ در گذشته های دور وقتی که مامانم منو شیر می داده , برادر کاوه رو هم شیر داده . در واقع من به هر دوتاشون محرم میباشم . اون یکی هم کسری یه سال از من کوچیکتره .
نکته ی جالب تر اینه که در همین روزها دخترخاله بزرگم ( 25 سالشه , نرگس) به بار دماغش رو عمل کرده و برای بار دوم ( داشته باش وقتی که کاوه عمل کرده) دماغش رو عمل کرده . مامانش یه سری بهونه آورده بود ولی همه می دونن که برای زیبایی عمل کرده .
خب یکی نیست بار اول که دماغت رو عمل کردی , خوب هم شده بود . خب بار د ومت دیگه واسه چی بود ؟
به خدا مردم نمی دونن پولاشون رو چه طوری خرج کنن . من دارم خودم رو می کشم که یه قرون پول جمع کنم برم یه گوشی بخرم اون وقت اینا دم به ساعت می رن عمل می کنن , ابرو و خط لب و چشم تتو می کنن و ................................
بگذریم از این فامیل آنتیک
آقا دیروز این عینکم رو گذاشته بودم کنارم که از کمدم یه چیزی بردارم . یه آن زانوم رفت رو عینکم و .........
چرا دارم می خندم ؟ یه شیشه اش خرد شد . خیلی کف کرده بودم . آخه من اروم پامو گذاشتم , دیگه این قدر هم زپرتی نبود . هیچی خوبه یه عینک کنار داشتم . اون هم بدون فرمه , دسته هاش بنفش ملایمه . قشنگه . ولی حالا مشکل اینجاست که هر چی می گردم شیشه های عینکم رو پیدا نمی کنم که ببرم بدم درستش کنن از روش . ( جمله رو داری ؟)
دپرس شدم دیگه . حیف این عینک . ولی می دم درستش کنن .
مشکل که عینک نیست ..باطری ساعتم تموم شده و منم الکی این ساعت رو با خودم به همه حمل می کنم ؛ شانس بیارم کسی از من ساعت نپرسه ...

بعد نوشت :
/ هی می خوام نیام ولی وقتی کامنت هاتون رو می بینم مجبور می شم بیام .
/ می خوام خطم رو عوض کنم ... در اسرع وقت شماره ی جدیدم رو میدم .

نوشته شده توسط : الهام
تبلیغات 





