تبلیغات
majazi - پست های تیر 1386

جستجو

 

صفحه مورد نظر شما تعدادی خطا داردلطفا بعدا مراجعه کنید

شنبه 9 تیر 1386   06:06


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

یه دقیقه بذار من چند تا خنده ی شیطانی از خودم در کنم ...

 

داستان از این قراره که این میهن بلاگ دچار مشکل شده و یه سری از وبلاگ ها در انتظار و صبر و بی قراری به سر می برن که سرور درست شه تا بتونن بیان و وبلاگ هاشون رو به روز کنن

خیلی هاشون از هم از این می ترسن که بازدید کننده هاشون رو از دست بدن 

آخــــــــــــــــــــــــی

خدا رو شکری برای من این اتفاق نیفتاد , حالا این بار شانس با من یار بوده چون فکر کنم یه هفته ای می شه که این مشکل برای میهن بلاگ پیش اومده و همه ناراضی هستند ...

آخــــــــــــــــــــــــی

چیه ؟

آره دیگه من خوشحالم ...خیلی خوشحالم , خیلی خوشبختم ..البته از لحاظ وبلاگ داری

می دونی فکر نمی کردم که تعداد زیادی از وبلاگ نویس ها عشق وبلاگ داشته باشن و برای این مسئله ی خیلی کوچیک اعصاب خودشون رو خرد کنن , فکر کن اگه برای وبلاگ من این اتفاق می افتاد احتمالاً همه ی موهای سرم می ریخت . شک نکن

قبلاً ها این اتفاق برام افتاده بود که میهن بلاگ دچار مشکل شده بود اما بعد از دو سه روز درست شد اما انگار این سری ؟؟؟؟؟...امید که زودتر درست شه ...

من قبلاً تو پرشین بلاگ بودم سه سال پیش , به خاطر سرعت کمش مجبور شدم که به توصیه ی یه دوست بیام میهن بلاگ ..حالا پشیمون نیستم ا اما اگه تو پرشین بلاگ بودم وبلاگ من لااقل کمش جزو پر بازدید کننده بود .

 

حالا وقتی وارد سایت admin.mihanblog بشی و نظرات بچه های وبلاگ نویس رو بخونی , هم خنده ات می گیره و هم گریه ...خنده واسه این که طوری نظر دادن انگار که چند میلیون تو من سرشون کلاه رفته

گریه واسه این که منتظرن وبلاگ هاشون رو به روز کنن و نمی خوان بازدید کننده هاشون علاف بمونن یا کم شن

 

خلاصه این که هر سیستمی که تو بخوای تصمیم بگیری اون جا واسه ی خودت یه وبلاگ داشته باشی , برای خودش یه مزیت ها و معایبی داره  .


نوشته شده توسط : الهام

روز یه شنبه ...یه چند تا حرف دیگه

سه شنبه 5 تیر 1386   04:06


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

سلام به دوستانی که می یان اینجا به خاله شون ( البته خاله ی قلابی شون ) سر می زنن .

خوب بیدین ؟ شکر خدا که HIV مثبت ندارین که ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بد افتاده تو دهنم این HIV ... یه داستانی برای خودش داره که نگو ... حالا اگه وقت شد برات می گم

 

آهان راستی می خواستم به روز نکنم اما دیدم یه سری اتفاقات برام افتاده , منم که هیش کی و ندارم , گفتم بیام اینجا چرت و پرت گویی رو ادامه بدیم .

همه چی از شنبه شروع شد ..

چی ؟ دوست پسر ؟ نه بابا خیلی منحرفی ...البته به قضیه ی دوست پسر هم می رسیم...

شنبه بعد از ظهر بود که خواب بودم , دیدم سحر اس ام اس داده که خونه ای ؟ بعدش بیدار شدم و بهم زنگ زد و گفت از کلاس نقاشی به تو زنگ زدند ؟ گفتم نه ...تلفن رو نگاه کردم و گفتم فکر کنم آره ولی من خواب بودم . گفت : خانم ( م ) گفته که اگه کار دارین بیارین برای نمایشگاه و حداکثر هم تا فردا صبح فرصت داریم .

گفت : حالا ما چی کار کنیم که کارامون تو کلاس نقاشیه  و پاسپارتور ؟؟؟( هنوز تلفظ این کلمه ی کوفتی رو یاد نگرفتم ) هم نکردیم ... منم گفتم حیف شد حتما قسمت نشد ...گفت به نظر من کار اول من زیاد ارزش نداره ...( همیشه شکسته نفسی می کنه  )

بعدش من رفتم که مقوا بخرم برای فردا ...

قبلش رفتم سی دی فیلم تله رو که دیده بودیم رو بدم به کلوپ ...از اون جا رفتم کلاس زبان که ببینیم این ترم ما قبول شدیم خبرمون یا نه ...

چه قدر من استرس داشتم که آیا قبول می شم این ترم تافل رو , یا نه ؟

که خوشبختانه , قبول شده بودم ...

تو دلم گفتم آخیش ...

فکر کن من دیوونه ( دیوونه  نه , گُل ) می تونستم برم کلاس نقاشی , کارم رو بگیرم و خودم درستش کنم و قالبش کنم تا فردا آماده شه برای نمایشگاه ...اما اصلاً به فکرم نرسید ...اصلاً

چرا ؟ از بس که تو کف این بودم که زبان قبول شده بودم...تو حال خودم نبودم ...

 

حالا فردا شد و ما رفتیم کلاس نقاشی ...مدیر آموزشگاه مشغول جمع کردن تابلوها بود ...کارم رو دید و گفت می تونی سریع بدی قابش کنن و بیاری نگارخونه , من تا دو و نیم , الی سه هستم ...

( البته ناگفته نماند که سحر دوستم حالش بد بود رفت خونه و کارش رو تو راه گم کرد ...خیلی دوست داشت کارش رو بذار نمایشگاه ...که حیف نشد .)

پیش خودم گفتم بد هم نیست ها ...کارم رو پاسپارتور کردم و دوازده و نیم رفتم با دوستم ( خدا خیرش بده ...) قاب سازی .

اون جا یه اقایی اومد با ریش و سبیل قهوه ای ( از این آدم هایی که شبیه هنرمندها هستند) کارم رو دید و گفت خودت کشیدی ؟

گفتم بله ...

گفت آفرین ..

تو دلم گفتم : تو این گیر و ویر این آقاهه کم بود ...

حالا ایشون شروع کرد به تعریف ...آینده ی موفقی رو براتون می بینم , شما که کاراتون این قدر خوبه چرا آلبوم های اورجینال فلانی و فلانی ( یه چند تا اسم نقاش رو آورد که من نفهمیدم اینا کی  هستند ) رو نمی خرید کاراشون رو کار کنید ...ایده بگیرین ...

هیچی دیگه ..کیف کرده بود واسه ی خودش ...بعدش یه تابلوی بزرگ رو برداشت و رفت

به جون این وبلاگ فکر کنم نقاش بوده ...

یه انرژی مثبت که بابا منم می تونم قاطی هنرمندها بشم ..اما خودم رو یه نمه دست کم می گیرم ...

فقط همین

خلاصه از اون جا با دوستم ( خدا خیرش بده ) رفتم خونه ی مادرش کار خودش رو برداشت و از اون جا آژانس گرفتیم که بریم نگار خونه .

دوستم که اسمش مریمه گفت تو جلو بشین ...

گفتم باشه ...

راننده یه آقای 35 ساله به نظر می رسید ...گفت تابلواا ؟ گفتم بله ...گفت نقاشیه ؟ گفتم نه سیاه قلم کار شده ...

گفت چی هست ؟ گفتم کار من یه دختر و پسره ...

گفت : فروشی هم هست ...گفتم فلان روز بیاین نگار خونه , کار بچه های آموزشگاهه .. فروشی هم هست ...

بعدش دیگه لال شد ...

مردها واقعاً فضول می باشند ..البته بعضی هاشون ( به آقایون پسر یه وقت بر نخوره )

بعدش کارامون رو گذاشتیم نگارخونه ...

 

پی نوشت

  •  این جا یه وبلاگ ساده است ...اکی ؟؟؟ ( OK) منم یه دختر معمولی ؟ اینم اکی ؟؟؟ اینجا نه چت رومه نه محیطی که بخوام با شماها ( همه ی پسرا) دوست بشم , تلفن بدم , تلفن بگیرم , قرار بذارم و .... باور کنید که این چند روزه من دارم به آقایون پسر می گم که برای من مقدور نیست که بخوام با همه تون دوست بشم ...بنده اهل رفاقت با پسر نیستم ...اگه اهل این برنامه ها بودم اینترنت بیا نبودم ... یا این که اسمم رو خاله نمی ذاشتم ...فقط اسمش رو نذارین که طرف داره کلاس می ذاره و این حر فها ... جداً من یه کم با دخترای دیگه فرق می کنم ... مسائلی چون عشق و دوست داشتن و رمانتیک بازی و دوست پسر و این برنامه ها حالیم نمی شه ...نمی دونم شاید خدا منو همین طوری آفریده .... پس خواهشاً ناراحت نشین اگه  می گم نه .

  • از 999 هزار تا به قول آقا فرشاد همه بدن .... آدم ها اگه مخالف داشته باشن پیشرفت می کنن نه این که ازشون هی تعریف بشه ... ما به کوری چشم دشمنان این وبلاگ کوفتی به کارمون ادامه می دیم , اگه به گدایی هم بیفتیم باز هم اینجا رو به روز می کنیم ...

  • خیلی خوب می شد من بیشتر از خیلی چیز ها حرف می زدم اما نمی خواییم اینجا فیلتر شه , پس جنجالیش نمی کنیم .

میهن بلاگ دچار جنون شده یه سری از وبلاگ ها باز نمی شه ...ناراحتم برای این وبلاگ ها ...نگران نباشید ... چار تا فحش نثارش میهن بلاگ کنید , ان شاالله که درست می شه ...


نوشته شده توسط : الهام