اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .
داشتم درست و حسابی زندگی مو می کردم , تازه فکرم راحت شده بود . فکر می کردم که دیگه کسی دیگه ای نمی تونه آزارم بده . اما ...
جمعه : ساعت هشت صبح رفتن به خونه ی مادربزرگم , که این خاله ام و اون خاله ام هم اونجا بودن .
من در واقع دو تا خاله بیشتر ندارم , یکیش که مامان سپیده می شه و خاله بزرگم ( مریم )که بهتون گفته بودم تازه از مکه اومده بود ...
یه جورایی قرار شده بود که سر صحبت رو باز کنیم و گله گی هامون رو به خاله مریم بگیم .
تا اینکه مادربزرگم حرف انداخت و گله گی ها شروع شد که چرا از من خداحافظی نکردی و اون یکی خاله ام بگو و مامانم بگه و .............
وقتی مادربزرگم شروع به حرف زدن کرد یه تیکه ای هم به ما انداخت که من توقع دارم که همین الهام به من زنگ بزنه و حالم رو بپرسه و مثلاً روز مادر که می شه یه شاخه گل برام بگیره و .....
آقا منم هاج و واج , فکر کن تو اون لحظه من داشتم باقالی براش پاک می کردم , گفتم الهام دستت نمک نداره , هفت تا نوه داره ، ات هم باید منو مثال بزنه .
حالا اینجا رو داشته باش تا بقیه اش رو بگم .
خلاصه دم آخری من به خاله مریم گفتم که ما می تونستیم بیایم سالن , ولی دیدم دخترت تو فرودگاه چه طوری با ما برخورد کرد . انگار ما دوستاشیم و دوستاتون فامیل هاش . آدم برای کسی ارزش قائل می شه که براش ارزش قائل بشن . وگرنه من راحت می تونستم از کلاسم بزنم و بیام .
خاله ام هم هیچی نگفت . چیزی نمی تونست بگه . حرف رو عوض کرد و حاضر شده بود که بره و رفت
راحت شده بودم که جوابش رو دادم , آخر سری وقتی داشتیم می یومدیم مادربزرگم گفت که الهام از دست من ناراحت نشی ها , من به در گفتم که دیوار بشنونه .
می خواستم بگم زکی . حتماً از دیوارها ترسیدی که اسمشون رو بیاری .
امسال قصد داشتم که روز مادر برای مادربزرگم یه کادویی بگیرم و بهش بدم , یه جورایی تشکر دادن پول سیم کارت . ولی با این حرفش عمراً
یکی نیست بگه که من این قدر کمبود محبت دارم و گرفتاری و مشکلاتم از نوه هات خیلی بیشتره , اون وقت باید من رو مثال بزنی ؟؟؟ هر روز که خونه ی ما می زنگی اون وقت من حالت رو از مامانم می پرسم و گاهی اوقات هم که گوشی رو بر می دارم همچنین .
چرا ما آدم ها وقتی سنمون بالا می ره توقع داریم دیگرون انتظاراتمون رو برآورده کنن اما موقعیت و شخصیت طرف برامون مهم نیست ؟
لازم نیست جلوی من بین نوه هات فرق بذاری . چه بسا بین دخترات هم فرق گذاشتی .
تو اگه توقع شاخه گل داری پس من توقع چی رو باید داشته باشم ؟ من که جوونم اما تا حالا سعی کردم با بقیه دخترا فرق د اشته باشم و پاک زندگی کنم ؟؟؟
هان ؟
این حرف ها رو به کی بزنم ؟؟؟
همه رو به مامانم گفتم و قبول هم کرد . چی می تونست بگه ؟
می دونی من بیشتر از بقیه نوه هاش یعنی هم من و خواهرم می ریم خونه ی مادربزرگم , اما وقتی اون یکی نوه هاش رو که می بینه گل از گلش می شکفه . خب حق هم داره . بارها گفتم که باید هر دو ماه یه بار برم خونه اش . اما هی به هوای سپیده می رفتم . می گفتم عیب نداره .
ولی به این اعتقاد داری که دوری و دوستی ؟؟؟
هر چی دیگرون دیرتر تو رو ببینند و براشون کلاس بذاری که کار داری و سرت شلوغه , بیشتر تحویلت می گیرن ....
هر چی با تحکم و پررویی و جدیت حرف بزنی , کسی بهت نمی تونه یه تو بگه .
ای بابا
ولش کن بی خیال
پی نوشت :
1/ من چه قدر از این جی جین هی و عالیجناب ( جواهری در قصر ) خوشم می یاد .
2/ این وبلاگ با فایرفاکس مشکل داره , با اینترنت اکسپلورر بازش کنید . تا من یه قالب درست حسابی پیدا کنم اگه مشکلی نداشت با فایرفاکس بذارمش .

نوشته شده توسط : الهام
تبلیغات 
