تبلیغات
majazi - پست های فروردین 1386

جستجو

 

یه خواب باحال...پیشنهاد بی شرمانه ادامه ی حرف های قبلی

جمعه 31 فروردین 1386   11:04


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

الهی تو خورشید بشی و من زمین !! تا سالی 1 بار من دوره تو بگردم و توام سالی 365 بار دور من بگردی 

همین یکی دو روز پیش بود که یه خواب باحال دیدم و تا شب کلی راه رفتم رو اعصاب مامان و خواهرم که .................

جریان رفتن به خونه ی  دخترخاله ی مامانم رو تعریف کرده بودم و گفته بودم که یه پسر داره به اسم بهنـــــــــام . خب ؟ ما خواب دیدیم که دوستش ( حالا نمی دونم کی بود ولی از دوستش هم خوشم اومد ) به من گفت که بهنـــــــام دوست داره ...

منم مثل این عقده ای ها تو خواب کلی از خودم کیف همراه شادی در کردم که بهنــــــام منو دوست داره ...

آخه یکی نیست به من بگه دختره ی کودن اون 4 سال از تو کوچیکتره .

ولی الهام خل که این چیزا حالیش نمی شه ...فقط کافیه از یکی خوشش بیاد .

خدایی حال کردم با این خواب .

تو بیداری که از این شانس ها نداریم .

این چند وقته هم زیاد بیرون رفتم و هی عاشق این و اون می شدم ( اگه خواننده ی این وبلاگ باشین می دونید که چه خاله ی شیطونی داری )

خب دوستان بریم سراغ پیشنهاد بی شرمانه .

شاید بگی نگو بی شرمانه , اما به قول دوستم اون آدم اولش پیشنهاد دوستی کرده که من درجا سکته نکنم ...وگرنه می گفت : می یایی زن دوم من شی ؟؟؟

گرچه اگر به پیشنهادش جواب مثبت می دادم کم کم این اتفاق هم رخ می داد .به قول مریم یواش یواش

آقا و خانمی که تو باشی  اول حواست رو جمع کن و بعد ازدواج کن , این که نمی شه ازدواج می کنی و بعد بچه دار هم می شی , اون وقت تازه می فهمی که طرفت اونی نیست که می خوای . یه رابطه ی دوستی ساده و معمولی می تونه بهت کمک کنه که طرف مقابلت رو خوب بشناسی .

هیچ وقت به این فکر نکن که عشقی که سرسفره ی عقد بوجود می یاد پایدارتره ...

آخه چه طوری ؟؟ یک در هزاره . چه جوری وقتی دو نفر اصلا هم دیگرو نشناختن و زرت نشستن پای سفره ی عقد با هم تا آخر عمرمی تونن تفاهم داشته باشن ؟؟؟

قدیم با الآن خیلی  فرق می کنه , پسر و دختر رو با یه نگاه نمی شه شناخت .

می دونی خیلی ها ازدواج می کنن و متاسفانه از زندگی شون راضی نیستن اما به خاطر بچه هاشون مجبورن که زندگی شون رو حفظ کنن , اما این درست نیست که هر کدومشون برن یه سمتی ...

مثل حقیقتی که براتون تعریفیدم . من که از خانم اون آدم خبر ندارم , اما اینو می شناسم که خیلی بی جنبه است و پررو . آدمیه که یه دوستی داره که حزب اللهی و مذهبی , اما دوستش خبر نداره که این آدم اهل چت و اینترنت و سایت های غیر اخلاقی و به قول شما خفن هستش .

تازه یه زمانی من بهش فیلترشکن می دادم .

از این آدم های دوروبرم بدم می یاد که با گذاشتن یه تپه ریش تو صورتشون چهره ی واقعی خودشون رو مخفی می کنن .

از کسانی که هم می خوان عشق و کیفشون رو کنن و بعد یه دینی هم اون وسط داشته باشن و دیگرون هم فکر کنن که وای دیگه چه خبره ...طرف مومنه و ....

اسلام رو همین آدم ها خراب کردن . خود من کلاً از تمام مردهایی که ریش دارن بدم می یاد .

چون اون ریشی رو که می ذارن بی پایه و بی ریشه است .

بگذریم همه ی اینا گفته شد که بدونید شر اون آدم از سر من و مامانم کنده شد و مامانم خوشحاله از این قضیه

خانم های دختر مراقب خودتون باشین ...من نمی گم همه ی مردها بدن , ولی متاسفانه خوب هاشون گیر  دخترای بد می افته .

 

از هر دری :

/  آقا این عالیجناب در جواهری در قصر رو دیدین ؟؟؟...بعد از جی جین هی از این خوشم می یاد .آدم جذابیه . کسی نیست من باهاش برم کره ؟؟؟

// یه نفر اومده بود و تو یکی از پست ها نظر داده بود و فحش داده بود . کسی اگه با این وبلاگ مشکلی داره , مشکلش به خودش مربوط می شه , می تونه نیاد , نره .

/// این چند روزه می یومدم نت اما سرعتم کم بود عکس آپلود نمی کرد ...

//// هر کی عکس قشنگ داشت برای من بفرسته تا من با اسم خودش بذارم اینجا ..بعدش اون وقت شما معروف می شین 

///// این پست رو چند روز پیش نوشته بودم تا فسیل نشده بخونید


نوشته شده توسط : الهام

پیشنهاد بی شرمانه ..تولد پیام

یکشنبه 26 فروردین 1386   09:04


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

روز جمعه ای من همش درگیر یک پروژه ی مهم به نام حال گیری یه آدم بودم که خوشبختانه توانستم یه ضد حال توپ نثار طرف مقابلم  کنم و تو دلم یه آخیش حسابی بگم و کیف کنم .

داستان از این قرار بود که یه آدم 30 و چند ساله که دارای زن و بچه است به من پیشنهاد دوستی داد و خیلی راحت به من اس ام اس داد که جی اف من می شی خانمی ؟؟؟؟؟

مامانم این آدم رو می شناخت و قضیه رو واگذار من کرد که جوابش رو بدم .

منم گفتم به درک پول اس ام اس , بذار حال یه آدم گرفته شه تا دل من خنک شه . جالب اینجاست که اجازه ی دوستی با من رو با مامانم گرفته بود .

خب مامان بنده هم روشن فکر هستند و منو می شناسه واسه همین اجازه اش رو داد .

تا اینکه پنج شنبه ساعت دوازده شب به من پیشنهاد بی شرمنده اش رو داد . البته اس ام اس

جالبه که من چت و اینترنت رو خودم بهش یاد دادم , گفتم شاید عقده هاش خالی شه ...اما خیلی بی جنبه است .

من یه ذره با کسی صمیمی می شم , نمی دونم چرا طرف مقابلم سوء استفاده می کنه . چرا ؟

این آدم استاد دانشگاه درس فیزیک هست . زن و بچه هم داره . خیلی بی جنبه هم هست . تو یه خونواده ی مذهبی بزرگ شه و قبلاً می خواسته با یه دختری تو دانشگاه ازدواج کنه اما با مخالفت خانواده مواجه می شه و حالا انگار در زندگی زناشویی اش یه جورایی راضی نیست ..

این از بیوگرافی اش

می دونی مامان من همیشه یه حرف قشنگی می زنه  و اون اینه که ..دختر و پسر هر دوشون این قدر باید دختر بازی و پسربازی هاشون رو کنن تا وقتی ازدواج می کنن دیگه چشمشون به دختر و پسر مردم نباشه .

تو قبول داری  ؟؟؟؟؟

خب باید هم قبول داشته باشی ...اگه این طور نباشه , می شه مثل زندگی این آدم .

بگذریم من یه جورایی قضیه رو فیصله دادم و جواب هم نداد و فهمیدم که طرف بدجوری کنف شده . آقا یاور ضد حال استاد شد .

می دونی

آخرین باری که با مریم راجع به ازدواج حرف زدیم و من خیلی صریح گفتم که از ازدواج متنفرم , بهم گفت که الان این حرف رو می زنی , چند سال دیگه نظرت عوض می شه . و من در جواب بهش گفتم که من یه مرد نمی تونم پیدا کنم واسه ی دوستی ساده ..اون وقت چه طوری می تونم بهش اعتماد کنم و زیر یه سقف زندگی کنم ؟؟؟؟

الان تویی که داری وبلاگم رو می خونی می گی چه قدر بدبین .

ولی بدون خیلی ها ازدواج کردن و خیلی ها هم فکر می کنن که چه قدر خوشبختن اما کسی خبر نداره که ...

مثل همین داستان بالا ....زن بیچاره ی این مرد آیا می دونه که فلان روزی شوهرش داشته به یه دختر 20 ساله اس ام اس می داده و پیشنهاد دوستی می کرده ؟؟

هنوز مونده این مردها رو بشناسی ....( گرچه جنس مونثش رو هم سراغ دارم که با اینکه داره زندگی اش رو می کنه اما با یه نفر دیگه هم ..........)

و یه چیز دیگه هم می خوام بگم که اگه با دوست پسرت یا دوست دخترت چند ساله که دوستی و حالا قصد دارین با هم ازدواج کنید , بدونید که اون دختر یا پسر تو رابطه ی دوستی می تونسته باهات کنار بیاد, شاید وقتی ازدواج کنید , هر دوتون بشین یه آدم دیگه . آدم ها در شرایط مختلف متفاوتند .

چیه ؟ مثل نه نه بزرگ ها دارم حرف می زنم ؟؟؟ خب بذار یه چیزی از این وبلاگ کوفتی یاد بگیری ضرر نداره که ...

من اینجا زیاد سعی نمی کنم از پسرا حرف بزنم , البته تجربه ی دخترا زیاد می شه , اما خب ممکنه آقایون پسر ناراحت شن .

 

خب رسیدم به آخر وبلاگ . امروز 25 فروردین تولد پــــــــــــیام ( از وبلاگ لـگــــاریتم )

                           تــولــــــــــدت مـــبـــــــــــــــــــــــارک

از هر دری :

  1. عکس هایی که برای موضوع طنز و خنده می ذارم فقط و فقط جنبه ی خنده داره , من هر چی عکس می ذارم این پسرا منو هی اذیت می کنن و برام حرف در می یارن ولی من به کار خودم ادامه می دم .

  2. همین دیگه .


نوشته شده توسط : الهام

من اومدم ...........تولد کوشا و سارا مبارک

جمعه 24 فروردین 1386   08:04


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

یه سلام Special به دوستان اینترنشنالی ....هر کسی که تو ایران نیست . خصوصاً آلمان

خوبین ؟

روز سه شنبه من یه حال بدی داشتم که نگو .فکر کردم دارم می میرم . نشد که اه

دل درد بدی داشتم . از حموم اومده بودم و در هم باز بودم , تمام دل و روده و معده سرماخورده بود شدید . مگه من خوابیدم ؟؟ بعد از یه روز و نصفی اون وقت حالم خوب شد . ولی خیلی اعصابم رو ریخت بهم .

 

تا کجا گفته بودم ؟ تا اون جایی که قرار بود با دوستم سه شنبه برم خ جمهوری ...که نشد و نرفتیم و به جاش من و مامانم رفتیم بیرون که کفش و شلوار لی بخرم ( اینجا رو داشته باشین بعدا من توضیح می دم )

 

دارم هی فکر می کنم که چی بگم . کلاس زبانم این ترم خیلی سخت شده ...زیر فشار کاری دارم می میرم ناسلامتی دارم ترم تافل رو می گذرونم  

کلاس نقاشی هم دارم عکس تام کروز رو با سیاه قلم کارمی کنم . مدل پیدا نکردم گفتم بذار یه جوون خوش قیافه رو بکشم و بعد قابش کنم و بعد شب و روز نگاش کنم ...و کلی قربون صدقه اش برم تو دلم . این طوری دلم خوش باشه , توهم بزنم که بی افمه

 

از یه دختر می‌پرسن: چرا شما به پسرا میگین BF میگه: آخه مخفف كلمات: بدبخت فلك زده است

آقا هر وقت من یاد این جوکه می افتم خنده ام می گیره .

ولی گاهی وقت ها این بدبخت فلک زده ها اون قدر می تونن تو زندگی یه دختر باشن که دختره با امید و انرژی می تونه به زندگی اش ادامه بده . مثل دوستم مریم .

 

یه چیزی می خواستم بگم ...اخرین باری که اومدم نت فهمیدم که بعضی از وبلاگ ها لینک منو از وبلاگشون برداشتن . چه طور برای گذاشتن لینک بلدین خبر بدین اما برای برداشتنش هیچی نمی گن

منم عصبی شدم و اسم لینکاشون رو برداشتم .

من هیچ کدوم از این وبلاگ هایی رو که لینکشون رو گذاشتم رو تایید نمی کنم . البته بعضی هاشون مورد تایید بنده می باشن . ولی بقیه یه کم بی معرفت هستن .

 

پی نوشت

21 فروردین تولد کوشا

22 فروردین تولد سارا

اگه این دل درد کوفتی نبود حتما می یومدم و براشون یه جشن اینترنتی می گرفتم . حیف شد

دوستان گل تولدتون مبارک


نوشته شده توسط : الهام

موضوع نداره ..حرف با تو

دوشنبه 20 فروردین 1386   08:04


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

سلام ...

خیلی خسته ام ...

این مدت همش پیاده روی و این ور و اون ور رفتن الکی . یه جورایی خیابون گز کردن . البته الکی الکی هم که نـــــــــــــــه .

یه شنبه صبح که با مریم رفتم انقلاب و متاسفانه کتاب های پیام نور رو نداشت . فک کن این بار دوم بود که رفتیم انقلاب . سه شنبه هم صبح باید برم باهاش جمهوری کار داره .

دیروز هم رفته بودم خونه ی سحر برای آموزش چت کردن . دیگه نرسیدم برای خرید کفش  .

اینا رو گفتم که بدونید خسته ام و شاید دیر به دیر بیام و اگه هم اومدم چند تا آپ می کنم که بی کیف نمونید .

خوبه ؟

دیگه حسش نبود ماجرای روز جمعه ( رفتن به خونه ی خاله ام ) , روز شنبه ( ...........) روز یه شنبه رو هم گفتم براتون بتعریفم .

آقا دلیل نمیشه که هر اتفاقی برای می افته اینجا بگم .

 

خیلی کوتاه نوشتم نه ؟

 

پی نوشت های بی خاصیت :

-  به یه کشف جدید رسیدم که : صدای حمید عسگری شبیه صدای شادمهره

-  هر وقت جی جین هی ( افسر مینگ ) جواهری در قصر رو نشون می ده من یه احساس خوبی بهم دست می ده . شاید هم عاشقش شدم

-  ممکنه هر روز نتونم آن شم , ولی اینجا رو چند تا چند تا آپ می کنم خوبه ؟؟

- دوست دارم بیشتر بازدیدهام دخترا باشن تا پسرا ؟ چرا ؟ حــــــــــالا

- yebandeyekhoda_f     آی دی من ....سمت چپ می تونی اد کنی


نوشته شده توسط : الهام

یه چند تا حرف با نی نی های عزیز

جمعه 17 فروردین 1386   08:04


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

سلام به دوستان همیشه همراهم.. خوبین ؟ تعطیلات کوفتی چه جوری بود ؟ خوب بود ؟

راستش دیگه می خواستم بی خیال اینترنت و وبلاگ شم برای مدتی , اما خوشبختانه این وابستگی به بازدید کننده ها که خیلی هاتون رو نمی شناسم باعث شد که بیام و دوباره به چرت و پرت گویی مشغول شم  .

کم کم داره  سرم شلوغ می شه , ولی من پررو تر از این حرف ها هستم , 7 تا 8 صبح آن می شم و اینجا رو به روز می کنم .

می خواستم یه مطلبی بگم و اون این که من به چه ساز شماها برقصم .

نی نی های عزیز یکی می گه عکس یانگوم بذار می گم چشم . اون یکی می گه کشتی ما رو با این یانگوم .

اولا یانگوم نه و لی یونگ آئی ( اسم اصلی اش رو بگین ) دوماً مگه فقط آنجلینا جولی و برادپیت طرفدار داره ؟

خب من هم سعی می کنم که به نظرات همه توجه کنم . خیلی ها وبلاگ زدن با اسم یانگوم , و می خوان عکس هاش رو بذارن , حالا بده از اینجا این عکس ها رو کش برن ؟

تازه اش هم هر کی لی یونگ آئی یا یانگوم سرچ کنه به وب من می رسه .

در هر حال از پیشنهاد ها و انتقادهای شما استقبال می شه .

هر مطلبی رو هم که می ذارم تو وبلاگم دوست دارم دیگران هم ازش استفاده کنن , حالا داستان , شعر و هر مطلب دیگه ای .

هر موضوعی هم که منبع داشته باشه مثل همین شعری که گذاشتم از فریبا بلوکی بود ( همه تون هم گیر دادین به فامیلیش ) ذکر می کنم . به خدا من نمی شناسمش ...شعرای قشنگ رو می ذارم . اگه شجره نامه اش رو داشتم حتما تقدیم می کردم .

 

خب دیگه حرف دیگه ای نیست منم حوصله ی روزنوشت روزای قبل رو ندارم .

ممنون از کسانی که عضو خبرنامه شدن . 44 نفر تا الان عضو خبرنامه هستن .

همین دیگه تا بـــــــعد  


نوشته شده توسط : الهام

بهار هم خبرش رو اورد ...اه

جمعه 3 فروردین 1386   08:03


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

ســــــــــــلام به هر چی بروبچ باحاله

حالتون خوبه ؟

شکر خدا من دیگه سرفه نمی کنم .

چــــیــــــــــــــــــــــــــــــــــه ؟

فکر کردی این دو روزه که نیومدم نت رفتم احیاناً مسافرت ؟

نخیر از این خبرا نیست .

مگه من نگفتم به جز اینترنت و این وبلاگ هیچ کسی دیگه ای رو ندارم .

پس ازدیگه از این فکرا نکن .

اگر هم نیومده بودم فقط و فقط به خاطر این بود که صبح ها خواب می موندم که بیام .

موقع سال تحویل هم بنده خواب بودم .

تا ساعت دو و نیم بیدار بودم , اما بعد یه هــــــــــــــــو رفتم به عالم هپروت .

وبلاگ یعنی گفتن هر چی که دلت می خواد خب ؟ پس بذار من بگم که :

از بهار و تبریک سال نو و عید بدم می یاد . حالا می تونی سفره ی هفت سین رو بهش اضافه کنی .

چــــــــــــــرا ؟

سر کلاس نقاشی به استادم گفتم که از تبریک عید بدم می یاد ..اتفاقاً اون هم همین نظر رو داشت می دونی چی گفت ؟

گفت : به نظر من هر روزی که آدم دلش شاد باشه اون روز برای آدم عیده . سال نو رو تبریک می گم ولی از تبریک گفتن عید خیلی بدم می یاد .

خب ؟

حــــــــــــــالا نظر تو چیه ؟؟؟

من با اینکه تو یه خونواده ی مذهبی بزرگ شدم , اما اصلا سنتی نیستم .

اگه ایران نبودم یه کریسمسی می گرفتم که نگو .......

ای کاش ما آدم ها یاد می گرفتیم که هر وقت همدیگرو می دیدم روز جدید رو به هم تبریک میگفتیم , هر وقت تولدمون می شد به یاد هم یه تبریک خشک و خالی می گفتیم .

ای کاش همیشه دلامون بهاری بود .

و اینکه به نظر من عید اون روزیه که آدم دلش خوش باشه , حالا این عید که همش یه سنته ...چیزی که من قبولش ندارم .

و امــــــــــــــــــــــــا

می ری این ور و اون ور عید دیدنی برای گرفتن عیدی نه ؟؟؟

از آخرای اسفند از خدا خواستم که بهم یه عیدی بده  , هنوز بهم نداده ...اما بازم امید دارم تا آخر 13.

 

حالا سالا 85 برای تو چه جوری بود ؟؟

85 برای من : زیاد خوب نبود . هر چی که بود خدا رو شکر گذشت .

85 برای من : هر وقت می رفتم بیرون عاشق یه نفر می شدم , البته این عشق تا شب ادامه داشت .

85 برای من : تنها بودم خدایی دوست پسر نداشتم .

حالا نمی دونم امسال چه طوری می خواد برای من رقم بخوره . حوصله اش رو ندارم .

برای همه ی بچه های نت و هر چی اینترنت بازه باحاله دعا می کنم که امسال

یه سالی پر از آرامش و دل خوش و راحتی و اومدن تو نت و سر زدن به وبلاگ خاله الهام باشه . 

پی نوشت :

/ واقعا این روزا اس ام اس ها نمی ره ...حال می خواد رایگان باشه یا نه  .

/ دلم گرفته این روزا بد جور ......هر وقت یاد من کردی برام دعا کن .

/  خبرم کپیدم موقع سال تحویل ..می خواستم به خدا بگم که امسال آخرین سال عمرم باشه البته اگه ممکنه .

نشد که بشه حــــــــــــــیف

/ نظر بده که کدوم قسمت رو بیشتر آپ کنم .

/ من بی معرفت نیستم , گاهی وقت ها فقط فرصت می کنم که به روز کنم نه این که به ده تا وبلاگ سر بزنم .

/ دعا یادت نره .

/ به امید روزای ابری و بارونی


نوشته شده توسط : الهام