سلام

خوبین ؟
این چند وقته الکی سرم شلوغ بود , راستش حال و حوصله ی نت اومدن رو ندارم 
کلی حرف توی ذهنم داشتم که بزنم اما موقع تایپ کردن دیدم هیچی نمی تونم بنویسم ...خوبه من نویسنده نیستم , حالا آدم اگه بخواد خودش توی دفتر خاطراتش یه چیزی بنویسه , هر چی سر هم بندی کنه و بنویسه اشکالی نداره , چون کسی نمی خونه ...اما اینجا یه کم دشواره ...باید یه جوری بنویسی که حوصله ی کسی سر نره ...احیانا این وبلاگ رو می خونید دود از کله تون بلند نمی شه ؟
مثلا همین پست قبلی و قبل ترش احساس می کنم خوب ننوشتم ... من همیشه از انشا نوشتن حالم بهم می خورد ...هیچ وقت هم فکر نمی کردم که کارم به نوشتن وبلاگ برسه ...
القصه
این اواخر اتفاق های خوب برام افتاد , همش هم به خاطر کتاب " 4 اثر از فلورانس اسکاول شین "
بچه ها بهتون توصیه می کنم که این کتاب رو بخرین , قیمتش هم نسبتا مناسبه ( 3500 تومان ) اگه شما این کتاب رو بخونید کل زندگی تون عوض می شه ..من این کتاب رو قبلا خونده بودم , اما به دلیل اینکه استاد زبانمون بهمون گفت برین بخرین و ترجمه اش کنیم , من دوباره به این کتاب جذاب رسیدم .
من این کتاب رو نداشتم و یکی از دوستام کتاب رو بهم داد که برم کپی بگیرم ... خودم دوست داشتم که کتاب رو بخرم اما کی حال داشت تنهایی بره انقلاب ...
اما
..همون شب دوستم زنگ زد که فرداش ( که دیروز باشه ) بریم انقلاب برای خرید کتاب ...این طوری شد که من این کتاب رو خریدم ...
اگه من فرصت کنم هر سری چند صفحه ای اش رو تایپ می کنم و می ذارم تو وبلاگ که شما هم استفاده کنید ...اون وقت می فهمید که من چی می گم
لااقل بد نیست شما هم یه چیزی از این وبلاگ کوفتی من یاد بگیرین ...
یه کتاب دیگه ای هم دارم به اسم " شفای زندگی " از خانم لوییز هی ...این هم کتاب قشنگیه...حتما سعی می کنم این کتاب ها رو در اختیارتون قرار بدم ..متاسفانه تو اینترنت این کتاب ها به صورت الکترونیکی نبود وگرنه می ذاشتم برای دانلود
آدم وقتی این کتاب ها رو می بینه دوست داره همه شو بخره ...ولی بدبختانه خیلی از ما از این کتاب ها رو تو کتابخونه ی خونه مون داریم و هیچ استفاده ای ازشون نمی کنیم . می ذاریم برای دکور
فقط یاد گرفتیم که کتاب های درسی بخونیم برای گرفتن مدرک بیخود لیسانس و ....
با خوندن این کتاب هیچ چیزی یاد نمی گیری و فقط وقتت رو هدر دادی ...حتی مدرکش هم به دردت نمی خوره .
فکر نمی کردم این حرف ها طولانی شه , اما می ارزید ...
این قالب وبلاگ تگ نظر سنجی نداره , خیلی دوست داشتم بدونم که به نظرتون هر چند وقت یه بار به روز کنم بهتره ...
خوشبختانه این سریال " اولین شب آرامش " هم تموم شد ... نظر خاصی راجع بهش ندارم ...
فعلا کشته مرده ی این سریال " روشنایی شهر " یک شنبه ها ساعت 9 از شبکه دو می باشم
از این بابک حمیدیان و اشکان خطیبی خوشم می یاد ...بامزه ان ...
تو ماه رمضون هم سریال زیر زمین رو بیشتر از همه دوست داشتم ...صاحبدلان یه نمه تخیلی بود 
خدایی می بینید چه طوری از این موضوع می پرم به یه موضوع دیگه ؟ اینا همه استعداد می خواد
در ضمن من طرفدار فوتبال نیستم , تو پست های قبلی ام نوشته بودم که متنفرم از فوتبال.
نه آبی ام و نه قرمز و نه تیم ملی ...گاهی وقت ها اونم از روی بیخوابی و بیکاری شاید باشگاه های اروپا رو تماشا کنم , ( سالی یه بار) که بیشتر توجه می کنم به ریخت و قیافه ی بازیکنان و مدل موهاشون تا به بازیشون / اینم از جنبه ی زیاد بنده است 
بچه ها تازگی ها بنده ماست درست می کنم مامان ...باور می کنی ؟ بابام شیر می خره , مامانم شیر رو می جوشونه و بعد من ماست درست می کنم
دلتون وسوزه ..دختر همه چی تموم به من می گن 
پی نوشت :
_ اگه ناراحت نشین طولانی بنویسم که هم همه ی حرف هام گفته بشه و هم سر شما گرم و هم دیر به دیر آپ کنم 
_ یه دوستی میل زده بود و از خودش تشکر در وکرده بود بابت این وبلاگ ...ممنون از لطفتون ...مگر ما تو این وبلاگ یه موفقیتی کسب کنیم ...
_ یه دوست گلی هم نظر داده بود که این وبلاگ رو خونده و می خواد با بنده چت کنه , چشم , مایه ی افتخار بنده است .. من مثل جن می یام و میرم ...هفت تا هشت صبح هر وقت عشقم کشید می یام نت
_ هر کی دلش خواست می تونه نظر خصوصی بده , کسی که حرف من رو گوش نمی ده ...تیک پیام خصوصی رو بزنید , خب ؟ بعد نظر فرستاده می شه به صورت پنهان که فقط خودم می تونم میبینم 
_ راستی موضوع پست بعدی " اگه من پسر بودم ....
نوشته شده توسط : الهام