به به ... امروز هم تولد یه عزیز دیگه است .
تولد داداش مهدی گلم هستش .
همونی که به من پیشنهاد داد که از پرشین بلاگ بیام میهن بلاگ , اینجا اگه یکم رو به راه شده فقط به خاطر اونه , شاید اگه پرشین بلاگ بودم این همه دوست پیدا نمی کردم
31 شهریور تولدت رو بهت تبریک می گم .
تولدت مبارک داداش مهدی
عشقولانه ی من
این چند روز امن و امان بود , کار خاصی انجام ندادم مگه روزای دیگه چه غلطی می کردم ؟
هیچی . احساس می کنم وقت شوهر کردنمه
البته بنده شانس این برنامه ها رو ندارم و خدا رو شکر . فک کن دیگه تو نت هم با کسی چت نمی کنم . اوضاع عشق و عاشقی خرابه . البته گاهی وقت ها که می رم بیرون عاشق می شم اما بعد زود یادم می ره .
مثلا با مامانم رفته بودم آموزش و پرورش 11 کار داشتیم اون جا چند تا پسر فشن دیدم مدل موهاشون خیلی توپ بود . اونجا مدیر مدرسه مون هم بود , این دیگه آخر ضد حال بود . اگه منو می دید نمی شناخت اما بهتر بود که منو نبینه . از اونجا اومدیم بیرون و به مامانم گفتم دیدیشون پسرا رو
گفت خوشت اومد ؟ گفتم آره . گفت من که می خواستم اونجا باشم تو گفتی بریم
من : راست وگویی ؟
تو فکر وخیال و رویای شیرین بودم که یه هو یه پسری رو دیدم جلوی مغازه وایساده و داره منو نگاه می کنه, آقا یه نگاه عشقولانه ای به من می کرد که نزدیک بود خنده ام بگیره .واقعا درست گفتن که عشق سکوت یک نگاه است :"> عاشق شدم
این عشق تازه رو با مامانم در میون گذاشتم , و هی از پسره تعریف کردم .( بلاخره بزرگترا باید در جریان این امور قرار بگیرن مگه نه ) این عشق چه می کنه
از اونجا رفتیم جمهوری برای خرید واک من . وارد یه مغازه ی بزرگی شدیم که مسئول فروشش یه پسره بود .
پسر خوش تیپ و خوش قیافه ای بود , گفتم واک من تو چه قیمت هایی داری ؟ گفت از 20 دارم تا 50 . شما مد نظرتون چه قیمتی است ؟
منم با اعتماد به نفس کامل گفتم ده هزارتومن گفت چی ؟
5 هزارتومن می خوای ؟
گفتم اگه باشه که عالیه بیچاره نمی دونست گریه کنه یا بخنده
کلی فک زدم که راضی شد قیمت خرید بده ( اونم فک کنم که دشت اولش بود ) بعد گفت می خوای برو یه دور دیگه بزن و بعد بیا . آخه دید دو دلم .
با اینکه سختم بود مغازه رو ترک کنم , با مامانم اومدیم بیرون .
یه چند تا قیمت دیگه هم گرفتیم اما من زورم می یومد که 20 تومن پول واسه واک من هدر کنم خب خبرم می رفتم ام پی تری می خریدم یا سی دی من , اما فعلا اینا احتیاجم نبود . حالا بماند که رادیو هیچ کدومشون نداشت اگه داشت می زد بالای 50
هیچی دیگه برگشتیم خونه . نه کارمون تو آموزش و پرورش راه افتاد و نه چیزی خریدم
شب تو کف 2 تا پسر آخری بودم اما زود از یادم رفتن . فقط تا شب تو ذهنم بودن گرچه خاطره ی شیرینی بود .
من این طوری عاشق می شم .
کی دوست داره من عاشقش بشم ؟ عاشق شدن من تاریخ انقضاش خیلی زود تموم می شه .
اما در کل تو نت با همه دوست و صمیمی هستم . اونم به طور +
پ . ن
_ این بیوگرافی من خیلی زودتر از اینا باید گذاشته می شد , عذاب وجدان بد دردیه .
_ یه رادیو ضبط کوچیک با قیمت بسیار عالی از یه جای دیگه خریدم , خیلی دلم خنک شد که از جمهوری خرید نکردم . آخیش
_ از 5 شنبه رفتم تیریپ روزه .
_ تبادل لینک ؟ اگه پسری لینکت رو می ذارم شوخیدم . خانم ها مقدم ترن .
تا بعددددددددددددددددددددددددددددددددددد
.gif)
نوشته شده توسط : الهام
تبلیغات 

