می خوام مقدمه چینی کنم که یه حرفی رو بزنم ..اما فعلا این چرت وپرت ها رو که یه زمانی کلی طرفدار داشت رو بخونید تا بعد ... _ بعد از کلی پرسه زدن توی خیابون ها بلاخره تونستم یه مانتوی تنگ و کوتاه و یه رنگ دلخواه گیر بیارم . همه ی مانتوها بلند و گشاد و بیریخت و گلدوزی شده بودن..نمیدونم کدوم خری این مانتو ها رو طراحی کرده ..خاک برسرش...مگه ما می خواییم بریم مهمونی که پایین مانتو ها رو شبیه دامن می کنید ؟ از بالای یقه تا پایین مانتو رو اومدن پولک دوزی کردن . اصلا یه چیز جلفی که اگه بمیرم هم حاضر به پوشیدنش نیستم . این جور مد رو اصلا نمی تونم به خودم بقبول ونم . در هر حال راضی هستم که یه مانتوی ساده تونستم بخرم و البته با قیمت مناسب ... _ دیروز بعد از خرید مانتو با مامانم رفتم که یه شال بخرم اما نشد که بشه . مامانم کلی گیر داد به قیافه ام که اگه این جوری بودی بهتر بود و شال بهت می یومد ..منم کلی دفاع از خودم کردم , که مامان من نمی خوام ازدواج کنم پس هی گیر به این ابروی من نده آخه ابروی من چه ربطی به اومدن و نیومدن شال داره خلاصه رفتیم خونه ی یکی از فامیل ها و من هم قیافه ام رو دلخواه مامانم کردم .. اقا و خانمی که تو باشی , مامانم کلی ذوق کرد ...و گفت که این طوری بیشتر بهت می یاد خواهرم بهم می گفت : دیگه بری بیرون پسرا ولت نمی کنن نمی دونم چی بگم ....؟ ظاهرم رو تغییر دادم , خودم هم ای ناراضی نیستم . _ بچه ها امروز من و سپیده می ریم منزل مادربزرگمون و شب هم هستیم و فرداش هم مادربزرگم از مکه می یاد .. این دو هفته ای که نبود خیلی برای من دیر گذشت ...خیلی به قول مامانم که چون بهمون خیلی سخت گذشته این طوری دیر به نظر می رسه دلم برای مادربزرگم خیلی تنگ شده... خیلی خوشحالم امروز و امشب چون با سپیده هستم و کلی می خندم ...جاتون خالیه همون ده دوازده روزی که ما باهم بودیم کلی ماجرا برامون پیش اومده بود , اما من حالی برای نوشتنش نداشتم . _ قرار بود یه حرفی گفته بشه ..بگم یا نگم نمی دونم منو می تونید درک کنید یا نه ...اما می خواستم بگم که دیگه نمی تونم بیام و آن شم بذارین به حساب مشکلات مالی ..در واقع شاید این آخرین پست موقتی این وبلاگ باشه دوستان زیادی پیدا کردم اما باید ازتون جدا شم .. گریه کنید دیگه .......... بعد از این که اشکاتون رو پاک کردین , کامپیوترتون رو خاموش کنید و برین تا وقتی که من به روز شم ... برام دعا کنید که یه کار خوب پیدا کنم که دوباره بیام . این سری چرت و پرت گفتم به یاد حرف هایی که ازشون فاصله گرفته بودم و دلم براشون تنگ شده بود ... اگه یه پولی برام برسه حتما آن می شم ...حتما ..مگه می شه شما بیکارای اینترنت رو فراموش کرد ؟ دلم برای : الیاس , امید , بابک , میثم , سارا , کامیار , کوشا , مهسا و سندس ( دوستان جدید ) و سهیل یه دوست با احساس , و ایمان تنگ می شه .... یه روزی باید بیام و تک تکتون ر و برای بقیه توصیف کنم .. زیادی حرف زدم ... خوش باشید به امید روزای ابری و بارونی
نوشته شده توسط : الهام
تبلیغات 




