تبلیغات
majazi - سرماخوردگی...... سحر

جستجو

 

سرماخوردگی...... سحر

پنجشنبه 12 مهر 1386   04:10


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

سرماخوردگی من

یه شنبه : شب فهمیدم که گلوم درد می کنه و این یعنی که من سرماخوردم , با اینکه نفهمیدم از کجا سرما خوردم برای این که علت رو کشف کنم , پیش خودم گفتم حتما جمعه ای که افطاری خونه ی مامانی بودیم , منو چشم زدند . حالا نیست خیلی تحفه ام ؟؟؟؟ شب شروع خوردن قرص ها . مامان گفت فردا روزه نگیر , از اون جایی که بنده خدا ترس تشریف دارم ؛ گفتم مامان استخاره کن , اگه بد بیاد فردا رو روزه نمی گیرم . خوشبختانه خدا گفت نگیر روزه . آخه یکی نیست به من بگه , تو اگه یه روز روزه نگیری زود خوب می شی , ساعت قرصات هم بهم نمی خوره . بعد از ظهرش بود که بابک زنگ زد . بهش گفتم بابا چی کار داری گفت وبلاگت ویروسی شده , بهم زنگ بزن تا بهت بگم چی کار کنی

بهش زنگ زدم و گفت باید مطالبت رو پاک کنی . فک کن همین حرف رو هم دوست خودش میثم به من اس ام اس داد

پیش خودم گفتم این وبلاگ هم اگه نابود بشه من دق می کنم , فک کن تو کلی از خاطراتت رو توی دفتر بنویسی اون وقت مجبورت کنن که پاره اش کنی , خب کفری می شی دیگه

شب وقتی رفتم نت دیدم هیچ اتفاقی نیفتاده . از ویروس هم خبری نیست .

این بابک و میثم هر روز باید یه طوری منو حرص بدن .

دو شنبه : ما روزه نگرفتیم , ولی عجیب حالم بد بود . یه طورایی رو به موت . این قرص های آنتی بیوتیک , البته اگه اریترومایسین خورده باشی اگه فیل هم باشه یا باشی از پا در می یاد یا می یایی .

یه نمه خوشحال از این که وبلاگم طوری ش نشده . فک کن ؟

سحر

سه شنبه : با سحر و خواهرش  و مامانم رفتیم مطب این دکتر همیوپاتی .

از وقتی که با سحر دوست شدم بهم گفته که حالت تهوع داره و هر چی هم دوا دکتر کرده به نتیجه ای نرسیده , بهش این دکتر رو معرفی کردم .

این که خیلی استرس و اضطراب داره و سعی نمی کنه خودش به خودش کمک کنه خیلی بده.

اون جا یه قاشق دارو رو خورد و برای یه ماه دیگه وقت گرفت .

امیدوارم که زودتر حالش خوب بشه .

دوستانی که تا به حال اسم همیوپاتی رو نشنیده اند بهتره به این سایت مراجعه کنند

www.dr-taban.com   اگر هم آدرس خواستند به من میل بزنند براشون آدرس رو می دم .

 


نوشته شده توسط : الهام