تبلیغات
majazi - دختر دایی ام باران ... قسمت دوم

جستجو

 

دختر دایی ام باران ... قسمت دوم

سه شنبه 3 مهر 1386   04:09


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

از شب قبل تصمیم گرفتیم که فردا صبح یعنی شنبه بریم کرج ملاقات باران.

فکر نمی کردم یه ملاقات رفتن این قدر حرف و حدیث دنبالش باشه . بخونید می فهمید.

اول از همه من ساعت 11 صبح با دل درد شدید از خواب بیدار شدم , مامانم رو صدا کردم و گفتم مثل این که دلم سرما خورده , یه کیف آب جوش چاره شه .

مامان گفت تو که می یایی؟ گفتم آره .  القصه دل درد من با کیف آب جوش خیلی سریع ساکت شد .

بعد از نماز ظهر , ما سه نفر داشتیم حاضر می شدیم که تلفن زنگ زد . مامانی بود(مادر بزرگم رو می گم) . از پشت گوشی به مامانم اصرار و اصرار که نرین و بچه ها روزه هستند و خسته می شن و ضعف می کنند و از این حرف ها . منم این ور تو خونه ؛ دارم کلی حرص می خورم که به  این مامانی چه ربطی داره که ما کجا داریم می ریم , خیلی دلش بخواد داریم می ریم ملاقات نوه اش . تو که نمی تونی بری , خاله هم که درگیره سپیده است و نمی ره . پس بهتره که ما بریم .

مامانم هم مجبور می شه که به مامانی بگه که باشه ما نمی ریم . ولی خب وقتی گوشی رو می ذاره ما از خونه می ریم .

و اما مترو .

اول رفتیم صادقیه با مترو و بعدش کرج (بازم با مترو)

جاتون خالی چه قدر من و نگاره خندیدیم. اگه سوار متروی کرج شده باشی دیدی که سه تا صندلیه و روبروش هم سه تا صندلی دیگه . حالا وقتی نگاه می کنی می بینی که هر مردی رو یه صندلی برای خودش نشسته تنها  

ما رفتیم یه جای شش نفره خالی پیدا کردیم و نشستیم و ات هم یه مرده اومد ور دل ما نشست . از اون جا بلند شدیم و رفتیم یه جای دیگه نشستیم ؛ اون جا هم یه پسره بود ولی می شد کنارش نشست . آخه آدم رغبت نمی کنه کنار هر کسی بشینه . مردها هم که خودخواه ؛ نمی کنند هرشش تا صندلی رو اول پر کنند و بعد برن یه جای دیگه رو اشغال کنند.

وقتی این سمت راستم رو نگاه کردم دیدم یه مرده زل زده به ما . البته داهاتی هم بود . کفری شده بودم که نگو . بعد دیدم یه چیزی خورد به سرم , سرم رو بالا کردم دیدم یه یارو که پشت من نشسته , دستش رو انداخته بالای صندلی نزدیک سر من ؛

من فقط از روی عصبانیت می خندیدم.

چند ایستگاه بعد اون یارو دهاتیه خوشبختانه رفت .

نگاره گفت فلانی داره به من نگاه می کنه . دیدم یه پسر جوون تقریبا 25 به بالا . به نگاره گفتم می دونم , به من هم هی نگاه می کنه ولی تا می بینمش نگاشو می دزده .

این پسره هم بد نشسته بود , نگاره گفت می بینی چه طوری می شینه ؟ شبیه این یارو که تو شکرانه بازی می کنه ..... منم زدم زیر خنده .

دیگه داشتیم می رسیدم , فقط من و نگاره یاد چیزای دیگه می افتادیم و می خندیدیم

رسیدیم کرج

سوار اتوبوسی شدیم که راننده اش هم خانم بود .

اینجا هم کلی قصه داره ولی خلاصه اش می کنم: هر کسی که می خواست پیاده شه هنوز نرسیده به ایستگاه می گفت نگه دار , چون دیده بودن راننده اش خانمه , همچین دستور می دادن که نگو .نگه دار.......در رو بزن (اونم وسط میدون) کلی هم اینجا خندیدم .

همین راننده ی خانم بود که گفت کجا پیاده شین و خوشبختانه ما جمال بیمارستان کسری رو مشاهده کردیم . یه چیز جالبی که نظر منو جلب کرد این بود که یه پسره داشت بستنی می خورد . روزه خواری رو فقط داشته باشین

رفتیم بالا ط چهارم . بارون رو دیدیم و کلی از دیدن ما خوشحال شد . زن دایی هم بود . دایی هم چند دقیقه بعد اومد . 

خدا خیرش بده ما رو تا دم مترو رسوند .

سوار مترو شدیم

این بار هم همون  اتفاقات موقع رفتن پیش اومد . با این تفاوت که من و نگاره دیدیم صندلی کناری مون یه د ختر و پسره هستند هی دست هم دیگرو می گیرن . ما هم هر کاری اونا می کردن تقلید می کردیم دست هم دیگرو می گرفتیم محکم و .....

حالمون واقعا بهم خورد .

یکی نیست بگه هر غلطی می خوایین بکنید ؛  بکنید ؛اما نه در جاهای عمومی . زشته ؛ بده

گرچه این دو تا کاملاً داهاتی بودند.

موقع پیاده شدن من داشتم عنوان روزنامه ی یه آقاهه رو می خوندم , البته پسر جوون بود . بعدش فهمید و منو نگاه کرد و ......... احساس کردم می خواد بخنده ولی من زود ازش دور شدم .

کلی سوتی دادم دیگه .

این سری مترو رفتن من و نگاره خیلی پر سر و صدا بود .

و اما

به نگاره گفتم من تو وبلاگم این مطلب رو می نویسم

حالا هر کسی که می خونه می خواد خوشش بیاد می خواد بدش بیاد

نکته ی جالبی که ما بهش برخوردیم این بود که از پسر جوون گرفته تا پیرمرد 70 ساله ؛ همه شون از دم خیلی بد رو صندلی هاشون تمرگیده بودند. نمی گم نشسته بودند چون طرز صحیح نشستن این نیست . خیلی زشته , این طور نشستن .

یه کم خودتون رو جمع و جور کنید . به قول نگاره , خیلی اندام ظریفی دارن , بد هم می شینن

ما نمی دونستیم بخندیم یا گریه کنیم فقط این که مردها خیلی چیزها رو نمی فهمن , خیلی از موارد تربیتی و آدابی رو بلد نیستند . این خانم ها چی می کشن از دست این آقایـــــــــــــــــون .

این جا اعلام می کنم که ممکنه ما آدم ها توی خونه مون هر کاری که دلمون می خواد رو انجام بدیم ؛ از طرز خوابیدن و خوردن بگیر تا غیره .

ولی یاد بگیرین که تو محیط عمومی , مثل مترو , اتوبوس , سینما , چه دختر و چه پسر ؛ چه مرد چه زن , یه رفتارهایی نکنیم که باعث حیرت بقیه بشه . حیرت که چه عرض کنم باعث شرم آدمیزاد می شه

خواستم بگم که حجاب و پوشش مناسب فقط برای خانم ها نیست , منتها چون به موضوع پوشش برای آقایون زیاد پرداخته نمی شه , انگار جدی هم گرفته نمی شه و کسی هم براش مهم نیست .

 

 

 این عکس هم بی ربط به موضوع بیمارستان نیست ... کلیک کنید ..


نوشته شده توسط : الهام