می خواستم برای این پست درمورد سریال های ماه رمضون نظرم رو بگم و یه کم بحث کنم و شما رو هم در این مسئله شریک کنم ... یه کم جنجال و هیجان برپا کنیم ولی از قرار معلوم این فکر فقط چند ساعت با من بود و یه اتفاق ساده باعث شد که چیز دیگری رو در این جا بنویسم .
خواهرم بهم خبر داد , بارون رو که می شناسی دخترداییت ؟ گفتم خب
گفت : آپاندیسش عود کرده و عملش کردن .
گفتم : اوا , آخی ( این جا گفته بودم که باران امسال می ره اول دبیرستان , یه دختر فشن , بانمک , با من هم خیلی جوره , مهرشهر کرج هم می شینن )
گفتم کدوم بیمارستان ؟
گفت بیمارستان کسری تو کرج
وای منو می گی چرا همه جا این اسم کسری رو باید بشنوم
هیچی دیگه قرار گذاشتیم که فردا شنبه ، بریم ملاقات . فک کن از این جا بکوبیم با مترو بریم کرج . به مامانم گفتم خدا کنه نگهبان های اون جا مثل این بیمارستان کسری نباشه وگرنه من قاطی می کنم ا . مامانم گفت که نه این جا با اون جا فرق می کنه
خدا کنه
این وسط سپیده هم دوست داره بیاد . فکر نکنم خاله ام اینا برن کرج . ولی جالبیه این قضیه اینه که هر اتفاقی بیفته ما در همون محل حاضر می شیم
به مامانم گفتم که چرا دایی ما رو خبر نکرد ؟ گفت واسه این که نمی خواست ما تو زحمت بیفتیم
خدایی راست هم می گه ولی ما که پررو تشریف داریم , باید به نحوی بریم بیمارستان
نه فقط من می خواستم حرف فک و فامیل نیاد این وسط وبلاگ ولی باور کنید که نمی شه .
ادامه ی خبرها و رفتن به بیمارستان و عیادت (البته اگه ماجرایی پیش بیاد) بماند برای سری بعد
منتظر باشید
ادامه دارد....
نوشته شده توسط : الهام
تبلیغات 