تا به حال شده که سحری خواب بمونی ؟
دو حالت داریم ، حالت اول: یا این که کلاً از خواب بلندی شی و ببینی اذون صبح رو گفتن . حالت دوم : از خواب بیدار شی و نیم ساعت وقت داشته باشی و برنج رو نذاشته باشی .
قضیه ی ما جزو حالت دوم بود . دیدم نگاره داره خورشت رو با نون می خوره , ده دقیقه به 4 بود و مامان داشت برنج رو می ذاشت .
البته من مشکلی نداشتم , چون می دونستم هر وقت که برنج آماده شه من سریع غذامو می بلعم .
بیشتر نگران بابام و نگاره بودم که عادت دارن غذا رو اون قدر بجوین که نامرئی شه . صد دفه به خواهرم گفتم این تند خوردن رو یاد بگیر ضرر نداره . می گه نه . به خودم ضررر بزنم ؟ می گه تو آخرش سوء هاضمه می گیری.
برنج آماده شد ، 14 دقیقه تا اذان صبح وقت داشتیم . من دو بشقاب رو فرتی خوردم ، تلویزیون گفت که ده دقیقه تا اذان وقت باقی است.
فک کن
تو فقط فکر کن که من برنج داغ رو ظرف 4 دقیقه کوفت کردم . دو روزه متوالی هم به دلیل آب جوش خوردن سر افطار زبونم سوخته بود , حالا این برنج داغ رو نوش جان کردم , دیگه این زبون تا آخر ماه رمضون همین طوری باید بسوزه .
قبلش به مامانم گفته بودم که مامان جون لازم نیست که همه چی حاضر و آماده باشه , شب قبل برنج رو آبکش کن و ما صبح فقط داغش می کنیم دیگه . خب چه کاریه .
در هر حال این نیز گذشت
امید که کسی سحرها خواب نمونه .
بعد نوشت
من باز حرف دارم بازم می یام
نوشته شده توسط : الهام
تبلیغات 