تبلیغات
majazi - ماجرای عینک های شکسته

جستجو

 

ماجرای عینک های شکسته

دوشنبه 22 مرداد 1386   08:08


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

تا حالا شده بدبیاری رو بدبیاری بیاری ؟ به قول امروزی ها بدشانسی . اما من عادت کردم که هر اتفاق بدی که برام می افته رو به دید مثبت بهش نگاه کنم , وگرنه عصبی می شم و تا آخر شب همش باید حرص و جوش بخورم .

دوشنبه کلاس زبان , عینک بنفشم رو زده بودم همونی که نو بود و یدک خریده بودمش و حالا به کارم اومده بود چون اون یکی عینکم رو برده بودم عینک سازی برای تعمیر و گفته بودم که 8 هزارتومان یه لنگه شیشه اش می شد.

یکی از بچه ها گفت وای چه قدر عینکت قشنگه , تازه خریدی ؟ گفتم نه , اون عینکم خرابه مجبور شدم اینو بزنم .

این جا رو داشته باشین حالا

فردای اون روز از خواب زود بیدار شدم که کار تایپ رو ببرم بدم , عینکم رو برداشتم که تمیز کنم که یه هو شیشه ی سمت راستش تق ....................

گوشه ی شیشه ای شکست و .....................

یه آن حرف اون دوستم که گفت وای چه قدر عینکت خوشگله و .....................

به این می گن evil eye یعنی چشم زخم

آقا از بس من دپرس شده بودم که نگو و نپرس . خبرم پیش خودم دو دو تا چهار تا کرده بودم که یه جورایی این 8 هزارتومن رو دیرتر بدم , به خیالم که این عینکم رو دارم اما از شانس .....

نگیم شانس بد بهتره بگم یه اتفاق که پیش اومد , و بهتر که اتفاقی برای خودم نیفتاد

هیچی دیگه من مجبور شدم از این کیف و اون کیفم 8 هزارتومن رو جور کنم و برم عینکم رو بگیرم , چون می دونستم آماده شده و این یکی عینک رو بدم تا درستش کنه

رفتم کار تایپم رو دادم و عینک سازی که همیشه می رفتم پیشش تقریبا رو به روی همین مغازه است . متاسفانه پاور شون سوخته بود و  من سی دی رو دادم و رفتم عینک سازی

و دوباره متاسفانه عینک سازی بسته بود

و من ناچارا باید صبر می کردم چون می دونستم آقاهه می یاد

بعد از 20 دقیقه عینک سازیه اومد

از بس من پیشش رفتم دیگه منو می شناسه . گفتم این عینکم این طوری شد که شکست , خودش گفت که چشم زدن

گفتم هزینه ی این عینک چی می شه , گفت 4 هزارتومن . گفتم باشه , بذار این هم درست شه , 8 هزارتومن رو باهاش حساب کردم و عینک مامانم رو بهش دادم که براش پیچ بندازه , این یکی رو حساب نکرد ... حالا خوبه پیش کسی دارم می رم که منصفه . در عرض دو سه سال همون قیمتهای قبلی رو داره حساب می کنه ....فکر کن منم پررو پررو به عینک سازه گفتم این عینکه که قابش صورتیه رو می شه ببینیم ؟

عینک رو زدم اصلا بهم نمی یومد

عینکم درست شده رو زدم و رفتم خونه , حالا اینجا رو نگفته بودم که موقع رفتن چه قدر من این دوستم فرشته (بگو اویل نه فرشته) رو فحش می دادم . همش می گفتم فرشته ایشاء الله همه شیشه های پنجره ی خونه تون بیاد پایین با این چشم شورت . ایشاالله عینک خودت ریز شه و بره زیر تریلی

بچه ها همه تون بگین آمین . دعای من که برآورده نشد چون دیروز کلاس زبان دیدمش و گفت تو هر روز یه عینک می زنی ؟

و من

می خواستم خفه اش کنم 

بهش گفتم اون یکی دیروز شکست . هیچی نگفت , اصلا انگار حالیش نبود که چه گندی این چشمهای تنگ نظرش زده بود منم زیاد کشش ندادم

 

راستی من دوباره آقای (شین ) رو دیدم . زنگ زده بود همکارش که 6 صفحه مابقی کار رو تازه اوردن بیا ببر و من هم رفتم و از آقای (شین) گرفتم

 

بعد نوشت

 

می دونی من روحیه ام با پسرا جور نیست , دیروز سپیده بهم زنگ زد و گفت که به اون یارو که بهت تلفن داده بود اس ام اس دادی ؟؟ منم گفتم نه . گفت چرا ؟ گفتم حوصله ندارم یه هو می بینی شاخ می شه . اونم این که یه جورایی هم محله ای هستیم , خیابون های این اطراف رو می شناخت , پسر جماعت بخواد لج کنه , آبرو ریزی می کنه . تازه اش هم این روزا اصلا حوصله ی حرف زدن با پسرا رو ندارم

پسر صاف و ساده هم اصلا من ندیدم.

 

من دانشگاه علمی کاربردی  رشته ی هنر یه چیزی تو مایه های نقاشی ولی هنوز خودم هیچی نمی دونم در موردش قبول شدم خیابون تجریش . ولی نمی رم

 

 

با خواهرم قهرم ...الآن شده مثل اون روزایی که ازش متنفرم  ... گاهی وقت ها خیلی دوست داشتنی می شه اما خودش رو با این که 5 سال از هم کوچیکتره برام می گیره .

دختر جماعت خودش رو برای من بگیره , حالا حتی خواهر خودم باشه , بدم می یاد دوست ندارم , چون خودم آدم رکی هستم عادت ندارم قهر کنم حرفم رو میزنم حتی اگه طرفم ناراحت شه , اهل جبهه گیری و قهر و این چیزا نیستم

 

 

این پست واسه چند روز پیشه , خدا کنه که پلاسیده نشده باشه . این چند روز نبودم .

بقیه ی حرف ها و ماجراهای بنده , باشه برای پست بعدی .

تا بعد

 

ادامه دارد ......

 

 


نوشته شده توسط : الهام