تبلیغات
majazi - ادامه ی حرف های قبل..جی جین هی

جستجو

 

ادامه ی حرف های قبل..جی جین هی

شنبه 13 مرداد 1386   12:08


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

الآن سه روزی می شه که شبیه جغد یا خفاش یا یه چیزایی شبیه این ا شدم .

شب تا ساعت 5 صبح بیدار می مونم و مشغول تایپ کردن . دیگه ترکوندم که این سه شب نماز صبحم قضا نمی شه . پس نتیجه می گیریم که بنده هم کار مادی انجام می دم و هم کار معنوی .

حالا فک کن نزدیکای صبح هم خوابم نمی بره همین طوری می رم تو رختخواب , یه هویی خوابم می بره

طفلی من ( 181 صفحه رو تایپ کردم ) ( نه تو سه روز, ولی خیلی زود تمومش کردم که خود این پسره ( اسمش جواده و عین هو مهران غفوریان می مونه قیافه اش) تو کف موند )

این پروژه ی تایپ ما رو یه بنده خدایی که می شه نوه ی عمه ی مامانم برامون درست کرد.(توصیفش در خط بالا می باشد)  ما هم گفتیم ای ..کاچی به از هیچیه .

بعدش چه فایده ؟ هشت هزار تومن باید بدم برای یه شیشه ی عینک . گرون هم دراومده واسه ی اینه که اون یکی شیشه ای آنتی رفکلسه و این یکی هم باید مثل لنگه اش باشه دیگه .

 

حالا اون یارو ؛ مغازه هه که زنگ می زد برای تایپ , ازش یه مقداری طلب دارم . لامسب زنگ نمی زنه بگه بیا یه کار ببر ...و بعد باهاش حساب کنم ...

از آقای شین هم طلب دارم

 

پنج شنبه ما رفتیم خونه ی سپیده اینا

سپیده = دخترخاله امه , از من کوچیکتره ( نمی گم چند سال چون سن و سالش رو به بچه های نت درست نگفته منم لوش نمی دم که چند سالشه )، باهاش خیلی صمیمی هستم و راحت , تنها کسی که من باهاش شوخی می کنم ؛ دختر باحال و قابل اعتمادیه . خیلی هم دوسش دارم ...

اینا رو برای اونایی گفتم که تازه به وبلاگم سر می زنن

خاله ام اینا در حال اسباب کشی هستن ولی ما راشون انداختیم که فقط اسباب و وسایل آشپزخونه رو ببرن . ولی قراره برای آخر هفته اسباب کشی کنن.

خونه ی جدیدشون خیلی خوشگله ؛ از اون خونه هایی که من آرزوشو دارم .

 

قرار بود برای کلاس نقاشی 5 تا مدادرنگی (پلوکروم) بگیرم . فک کن دونه ای 1300 تومان .

منم گفتم چی کار کنم چی کار نکنم بذار به بابام بگم . گفتم شاید از دوستش که تو بازاره برام تهیه کنه از شانس قشنگ ما دوستش هم نداشت . از این سعید ( مغازه ی 20 متر نزدیک خونه مون ؛ حالا متراژ رو تا به حال حساب نکردم ها ولی پروندم) پرسید ؛ گفت باید سفارش بدم از شرکت برام بیارن .

فقط یه رنگش رو داشت . رنگش هم نمی تونم تشخیص بدم فکر کم تو مایه های قهوه ای یا خردلی یا اُکر ...تو کف رنگش هستم فعلا تا برم کلاس نقاشی و بپرسم این چه رنگیه ؟؟؟

ما هم که شنبه بایس بریم کلاس نقاشی , گفتیم چون مدادرنگی نداریم این یه جلسه رو نمی ریم , هفته ی بعدش هم که تعطیله , هیچی دیگه دو هفته نمی رم کلاس نقاشی

 

شنبه ها بعد از ظهر ها برام شده ماتم.. سر کلاس reading این استادمون گیر می ده به تلفظ ها .

تو الآن بگو water ...عمراً بتونی درستش رو تلفظ کنی ... حتما می گی واتر نه ؟

غلط داری می گی ؛ الآن که نمی تونم درستش رو بگم , برو تو دیکشنری نگاه کن .

یه بار هم سر کلاس اسم من رو صدا زد که ریدینگ رو بخونم , منم یواش می خوندم گفت چرا یواش می خونی louder please منم گفتم می ترسم . گفت چرا ؟ گفتم شاید اشتباه بخونم .

ترس نداره , اینجا اومدی که یاد بگیری , ( الآن یادم نیست چی گفت دقیقا)

فک کن منو حساس کرده به تلفظ ها , چیزی که خودش می خواست , اصلا حال می کنه گاف بچه ها رو سر کلاس بابت تلفظ ها می گیره .

 

بعد نوشت :

@ دیدین بعضی از وبلاگ ها تو وبلاگهاشون , کلی از این شکلکهای یاهو پشت سر هم قطار می کنن ؟ من زیاد خوشم نمی یاد ...

 

@@ نامردا..............کسی قالب وبلاگم رو که عوض کرده بودم رو تبریک نگفت ...(قابل توجه نویزیها)

 

@@@ بازم می یام . کدوم قسمت وبلاگ رو بیشتر به روز کنم ؟؟؟ بگو شاید دیگه نیام

 

@@@@ مرسی از نظراتتون , انگاری یه دوست تازه هم پیداکردم نه ؟ اسم نمی یارم ببینم موندگاری یا نه .....

 اینم یه عکس بسیار زیبا از عشق بنده جی جین هی ( افسر مین جانگو در سریال جواهری در قصر) ..

 

 

 


نوشته شده توسط : الهام