تبلیغات
majazi - قسمت اخر ماجرای تایپ...

جستجو

 

قسمت اخر ماجرای تایپ...

سه شنبه 22 خرداد 1386   07:06


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

 روز چهارشنبه بود که آقای (ش) زنگ زد . همون پسری که قرار بود من پروژه ی آخر ترمش رو براش تایپ کنم . زنگ زده بود که بگه خانم ... کار من تموم شد ؟ گفتم آخراشه ..جمعه یا شنبه تمومه . گفت باشه اگه به اینه که من جمعه مغازه رو باز می کنم . ( پر رووووووووووووو)

گفت اگه سوالی داشتین با شماره من تماس بگیرین . شماره اش رو بالاخره داد

 

گفت من (ش) هستم , جالب این که اسمش رو نگفت و من حرص خوردم . اونم منو خانم (ف) به فامیلی صدا می کرد ..نمی دونم چرا خیلی دوست دارم آمارش رو به دست بیارم .

شماره اش رو یادداشت کردم ......0912 .

 

روز پنج شنبه به خاطر کار این پسر مجبور شدیم تا ساعت 3 بیدار باشیم , بعد از خوندن نماز صبح اومدم نت و وبلاگم رو به روز کردم . ساعت 5 و نیم صبح خوابیدم . گوشی مو گذاشتم رو ساعت 9 که یه وقت زنگ بزنه و من خواب باشم . 9 بیدار شدم , دوباره کوک کردم رو ده و بعد ده بیدار شدم و کوک تا 11. این خواب کوفتم شد عجیب . بعد از ظهر ساعت 4 بود که زنگ زد . گفتم کارتون آماده است براتون می یارم ولی نه الآن .

خلاصه ساعت 7 بود که حاضر شدم و رفتم . سی دی رو بهش دادم , گفت این که چیزی توش نیست ؟ گفتم من خودم رایت کردم . گفت نیست دیگه . قبلش هم کلی با هم کل کل کردیم , که اینجا ها رو این طوری تایپ کردین ؟ منم گفتم نه . گفت من این همه گفتم که ... گفتم مثل خودش تایپ کردم .

یه پسر 15 , ساله اون جا بود و داشت ما رو می دید ( فکر کنم یکی از آشناهاش بود) فکر کن اون وسط داشت هر هر می خندید به ما دو تا اون وسط . گفتم می رم خونه دوباره می یام .

اومدم خونه و دیدم که سی دی برای من باز می شه و مشکلی نداره . هیچی دوباره ورد رو رایت کردم . و رفتم . آقا دوباره گفتن این سی دی چیزی توش نیست. گفتم ؟ چی ؟ غیر ممکنه . گفت بیایین خودتون ببینید . رفتم و دیدم دو تا درایو سی دی داره . گفتم درایو I سی دی نمی خونه ؟

گفت

اوا ببخشید اشتباه شد . ( درایو جی رو باز کرده بود )

منو می گی حقش بود سی دی رو خراب کنم رو سرش . دو بار من برگشتم رفتم خونه تو گرما .

بهش گفتم کارتون خیلی سخت بود ...گفت راست می گین حق می دم بهتون . گفتم چه عجب شما قبول کردین .

بعدش گفت مشکی نداره بعداً حساب کنم ؟ گفتم نه ..( تو دلم : یه بار دیگه می یام که زیارتت کنم)

وقتی می خواستم برم بهش گفتم : پس اون سری هم که برگشتم برم سی دی رو دوباره رایت کنم مشکلی نبوده ؟ گفت نه . من اشتباه کردم .. اینجا می بینید که شلوغه ..

خب اون جا شلوغ بود , یه 6 تا مرد اومده بودن تو یه مغازه ی فسقلی ولی این دلیل نمی شه که حواست نباشه که کدوم درایو مال سی دیه .( اینو بهش نگفتم فقط یادآوری کردم که چه قدر منو حرص می ده )

درهر حال این پروژه هم به خوبی گذشت . امیدوارم که نمره ی خوبی بگیره از استاد گور به گور شده اش..

تازه اش به من می گفت که با پی دی اف سیو می کردی . گفتم من بلد نیستم .

نمی دونم حالا چی کار کرده . می شد بهش اس ام اس داد که چی کار کردی اما گفتم  بی خیال .

 

به من چه ......

 

خدایا شکرت که به من برادر ندادی , تو فامیل هامون پسر  زیاد نداریم . با پسرا زیاد در ارتباط نیستم وگرنه عمرم روز به روز کاهش پیدا می کرد ..

این پسرا خیلی آدم رو حرص می دن . خیلی خیلی

 

پی نوشت :

1... پول تلفن اومد , خدا رو شکر رضایت بخش بود ... فقط درگیر پول موبایل هستم ..خدا به داد برسه .

2... شنبه رفتم خونه ی سپیده ...که باهاش زبان کار کنم ...جاتون خالی خوش گذشت .

3... عکس های یانگوم رو براتون می ذارم ..عکس هایی که می ذارم اورجینالش رو می ذارم و روی عکس ها اصلا آدرس وبلاگم رو نمی ذارم . چرا بعضی از وبلاگ ها آدرس وبشون رو می ذارن رو عکس ها ؟ عکس رو خراب می کنن .


نوشته شده توسط : الهام