تبلیغات
majazi - موبایل .......

جستجو

 

موبایل .......

یکشنبه 20 اسفند 1385   07:03


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

حالا یه وقت تو فکر نکنی که سر من گرم شده به موبایل و ارسال مسیج و این حرف ها .

واسه من هیچی چیزی به اندازه ی لپ تاپ و بازی های کامپیوتری و اینترنت و گرفتن عکس و والپیپر جذاب تر نیست .

 

این موبایل من رو عقده ای نکرد بگو چرا ؟ چون هر کی بهم رسید کلی از خودش خوشحالی در کرد و بهم تبریک گفت . یه آن حس کردم که روز تولدمه که ملت دارن برای یه موبایل فسقلی ( نگیم چسکی که بی ادبی شه ) مسیج دادن و تبریک و مبارک باشه گفتن .

القصه دخترخاله ی بنده سپیده , بهم زنگ زد و گفت که بیا نوید ( پسرخاله مون ) رو بذاریم سرکار .

اون اصلا نمی فهمه که تو موبایل خریدی .گفتم منو وارد این بازی ها نکن .

خلاصه ما به نوید اس ام اس دادیم که سلام و خوبی و این حرف ها . بهش گفتم من تو رو خیلی دیدم .

گفت : نمی شناسم شما ؟

حالا داشته باش این وسط نوید شماره من رو داده به سپیده و دوست سپیده و می پرسه که این شماره رو می شناسین ؟

اونا هم چیزی نگفتن .

در پی این اس ام اس بازی , نوید به گوشی ام زنگ زد . سپیده هم به خونه زنگ می زد و بهم می گفت که چی بگم .. گوشی رو برداشتم , گفتم شناختی نوید ؟

گفت نه ..گفتم منم الهام

بازم نشناخت

آدم نمی دونه بخنده یا گریه کنه , گفتم دخترخاله ات . موبایل گرفته بودم گفتم بهت خبر بدم .

گفت ...اااا...مبارک باشه .. بیچاره بازم درگیر ذهنش بود . 

نوید هم به سپیده اس ام اس می ده و می گه بیشورها ..

یه سرکار توپ گذاشتمش ... چه حالی کردم من ...اصلا حال می ده آدم حال پسرا رو بگیره .

حالا بهم اس ام اس داد فکر نمی کنی آدم فحش بده ؟؟ گفتم : تو غلط می کنی آی کیو بالا .

اینم از جریان ما .

 

البته درست و حسابی نشد سرکار بذارم , ولی خب برای شروع خوب بود . من که راضیم .حالا هر وقت من رو ببینه کلی فحشم می ده . .

 

گرچه یه چند روز بعد سپیده با موبایل خاله ام منو سرکار گذاشت ....داشتم کم کم عاشقش می شدم و بعد فهمیدم که منم رفتم سرکار .

 

از هر دری :

-          من خیلی وقته سرماخوردگی ام خوب شده اما نمی دونم چرا سرفه می کنم .

-          :به همون دلیلی که یانگوم طرفدار داره من هم عاشق جی جین هی شدم ..

-          من یه حس خوب بهم دست می ده وقتی تو بهم می گی خاله الهام

-          .............

-     خروسه بالای دیوار بوده، یه دفعه از توی خیابون یه ماشین حمل مرغ زنده رد میشه، خروسه داد میزنه: بچه‌ها بیایین، سرویس دخترا اومد!


نوشته شده توسط : الهام