تبلیغات
majazi - من ..وبلاگ ..نقاشی ...کشفیات

جستجو

 

من ..وبلاگ ..نقاشی ...کشفیات

چهارشنبه 4 بهمن 1385   08:01


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

هرکس بخواهد با نافرمانی و معصیت خدا به آرزو و هدفی برسد , راه وصول به آرزویش مسدود می شود و زودتر گرفتار خطر خواهد شد .  امام حسین ( ع )

 

می دونی این وبلاگ برای من هم خوبه و هم بد , خوبه چون بلاخره وقتی سپیده وبلاگم رو خوند و فهمید که بنده دچار برق گرفتگی شدم , بهم زنگ زد

بَده چون نمی تونم تمام ماجرای زندگی ام رو اینجا شرح بدم , راحت تر بنویسم , مسلماً اینجا هیچ وقت مثل دفترخاطراتم ( خدا بیامرزتش , خودم از بین بردمش ) نمی شه . خیلی دوست داشتم وقتی وبلاگ من رو می خوندید بعضی جاها هم گریه می کردین . یه سری اتفاقات تلخ رو هم چاشنی اش می کردم اون وقت اینجا یه کم طبیعی تر بود . ولی من ترجیح می دم تو دنیای مجازی آدم خودش رو از دنیای واقعی رها کنه و برای مدتی خوش بگذرونه . شاید بیشتر حرف هام رو به خاطر این نمی تونم بزنم که سپیده هم یکی از کسانیه که خواه نا خواه به وبلاگم سر می زنه . اون وقت خیلی از چیزایی که نباید دیگران بفهمن , لو می رفت

 

می خوام بگم که من هم به بازی شب یلدا دعوت شده بودم توسط حاج باران . یکی از وبلاگ نویسان موفق که من طرفدار پرو پاقرص وبلاگش هستم . اما یه جورایی این بازی برام جذابیت نداشت که بخوام پنج نکته از خودم رو بگم و پنج نفر رو دعوت کنم .

بیشتر وبلاگ نویس ها سوتی های خودشون رو در ایام گذشته مخصوصا کودکی بیان کرده بودن .

البته من اسمش رو می ذارم سوتی . یه جور نگفته هایی که تو ذهن آدم حک شده و هیچ وقت از یادش نمی ره . اینا رو توی 5 تا نکته می یارن . جالب بود ولی من هر چی فکر کردم که لااقل درمورد خودم فکر کنم نتونستم , چه برسه طوری 5 تا نکته رو بنویسم که یه جورایی باحال باشه .

 

ببینم برای تو اتفاق افتاده که برای اولین بار در عرض یک روز اعتماد به نفست بره بالا ؟ احساس ذوق و نشاط شدید از خودت در کنی ؟

دوشنبه رفتم کلاس نقاشی . کارام رو نشون دادم , خانم گفت رو یکی شون امروز کار کن . منم از یه چهره زن که خوشم اومده بود و هنوز جای کار داشت , انتخاب کردم . 4 ساعت سرش بودم . آخر سر یه چیز توپی از آب در اومد که نگو . اگه دوربین داشتم حتما عکسش رو می ذاشتم که بدونید خاله تون چه قدر هنرمنده . بعدش توی خونه همون روز یکی دیگه از کارام رو تکمیل کردم .

الآن هر دوتاشون توی اتاقمه , هر وقت چشمم بهش می افته می گم یعنی این کار من بوده ؟ هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی از نقاشی خوشم بیاد . دوران دبستان بلد نبودم خوب نقاشی بکشم . اما دوران راهنمایی طراحی ام از بقیه بهتر بود . تا اینکه یه سری اتفاق تو زندگی ام افتاد که منو ترغیب کرد که برم و این هنر رو یاد بگیرم  .

 

پ ن

* نمی دونم کدوم قسمت از وبلاگ جالبه , حال دوباره نظر سنجی رو ندارم . بگین تا بیشتر در اون موضوع آپ کنم .

* یکی از دوستان نظر داده بود که وبلاگم اگه آهنگ داشته باشه خوبه . راستش اگه من بخوام آهنگ بذارم , یه آهنگ تند و جیغ انتخاب می کنم , الآن ها هم که محرم می باشد . باشه تا دو ماه دیگه ولی یه آهنگ گریه دار می ذارم . با اینکه بدونید از نظر روانشناسی وبلاگ نویسی , گذاشتن موسیقی توی وبلاگ اصلا ً خوب نیست .

* یه عده ی خاص تو نظر سنجی شرکت کردن , یه عده ی خاصی کامنت می ذارن , یه عده ی خاصی هم در خبرنامه عضو می شدن . هیچ عده ای میل می دن . یه عده ای هم آی دی اد می کنن . باز یه عده ای با سرچ یه سری کلمه های خاص به وبلاگ من می رسن . این نکته هایی بود که من از شما بازدید کننده ها کشف کردم

 

تو این ایام اگه این ور و اون ور رفتین برای عزاداری ما رو هم بدعایین .

به امید روزای ابری و بارونی ( یه چند وقتی بود این تیکه رو نگفته بودم )


نوشته شده توسط : الهام