هنگام پاییز
زیر یك درخت ... مردم
برگهایش مرا پوشاند
و هزاران قلب یك درخت
گورستان ... قلب من شد
سلام ...روزا و شبای پاییزیتون بخیر و خوشی
حالتون چه طوره ؟ رو به راهین ؟ سلامتین شکر خدا ؟؟؟
منم خوبم
اما
قبل از هر چیزی
رسماً می خوام بهتون اعلام کنم که از دم بی معرفت تشریف دارین .
یه وقت نگین تو مرده ای , زنده ای ؟ خبر مرگت کجایی ؟؟ بازم به ادی دست قشنگ
از شما پنهون نباشه یه چند باری رفتم دم مرگ ...جاتون خالی
کی بود ؟ نمی دونم کی بود اما شب بود ..خب ؟ احساس کردم که دلم درد می کنه و حالم بده ...به مامانم گفتم من دلم درد می کنه ...
سریع بلند شد که یه چایی نبات برام درست کنه , خواهرم هم مسخره بازی در آورد و گفت پیمونه اش پر شده و باید بره ( آخه از خواب پریده بود و اعصابش خرد شده بود بیچاره (
حالا تا مامانم می خواد بره , خواهرم می گه , صبر کن ...ولش کن ..این رفتنیه ...دیگه فایده نداره
منم هی می گفتم : عزرائیل اینجا منتظر من وایساده ..منتها دو دله
خلاصه کمک های اولیه شروع شد ...چایی نبات رو خوردم و یه کیسه آب جوش هم گذاشتم ...
مامانم گفت خوبی ؟ گفتم هی می گیره ول می کنه ...این عزرائیل با ما شوخیش گرفته ..
بیچاره نمی دونه بره , بیاد ؟ منو با خودش ببره ؟ نبره ؟
شب رو گذروندیم یه طورایی ...صبح از خواب بیدار شدم که ببینم ساعت چنده . خب ؟ دیدم ساعت هشته ..بعدش گفتم از موقع نت اومدن گذشته , بذار بخوابم ...بعدش عوض اینکه سرم رو بذارم رو متکا , محکم سرم خورد به لبه ی تخت ...
یه آخی گفتم و بیهوش شدم
خیلی باحال می شد اگه به گیجگاه می خورد ...نشد
حالا این تموم شد و رفت ...
همون روز با مامانم رفتیم مدرسه خواهرم...موقع برگشتن یه پژو نزدیک بود به من بزنه که من جا خالی دادم
این طوریاست دیگه ... چه کنیم ...رو زمین با مرگ دست و پنجه نرم می کنیم
از شوخی گذشته یه کم سرم شلوغ شده ...می گذرونیم دیگه ...صبح بلند می شیم صبحونه می خوریم , ظهر نهار و شب شام ....بعدش هم مسواک و لالا ...دوباره روز از نو و روزی از نو
ولی دوباره از شوخی گذشته مشغول یه کارایی هستم که حالا بماند ..
_ راستی یه خواب عشقولانه هم دیدم ....خواب دیدم تو ایستگاه اتوبوس نشستم ..خب ؟
بعدش یه پسره می خواست با من دوست بشه
منم انگار تو خواب حوصله اش رو نداشتم , بعد نمی دونم چرا این قدر سریع تو خواب اتوبوس اومد و اون هم سوار اتوبوس شد و رفت ...اصن نفهمیدم که یه هو چه طور شد رفت ....
همون بهتر که رفت
پی نوشت :
1: یه خبر خوش : فقط سکته نزنی ...راست کلیک رو فعال کردم ...اما یه شرط داره ...هر کی راست کلیک کرد تو این وبلاگ یه فاتحه برای امواتش بفرسته , ما رو هم در ثوابش دخیل کنه ...
2: یه جورایی معذبم وقتی با فونت Tahoma می نویسم ...ولی خب یه طورایی برای خودش قشنگه
3: هر کی به روز شد به من خبر بده , می یام بهتون سر می زنم ...خب ؟ افرین ...
4: آهنگ وبلاگ رو عوض کردم , از قبلیه خوشم می یومد , اما چون نمی خواستم تکراری بشه برداشتمش..اگه وقت کنم حتما چند تا قشنگش رو می ذارم که بذارین تو وبلاگ هاتون
5: به امید روزای ابری و بارونی
نوشته شده توسط : الهام
تبلیغات 