به خدایی که عشق
را آفرید
{{{
یه مرده دو تا کراوات می بنده , ازش می پرسن چرا دو تا کروات بستی ؟
می گه : عقد و عروسی با همه
این جک رو یکی از بچه های کلاس زبان گفت , منم گفتم بیام براتون بگم که بخندین .
چه خبرا ؟
شنبه : آقاهه تایپیه به مامانم زنگید ..من خواب بودم , بلند شدم و رفتم .همش به خاطر شماها رفتم , بگو چرا ؟ چون گفتم اگه پول داشته باشم می تونم کارت اینترنت بخرم , بیام و به روز باشم و به وبلاگ هاتون سر بزنم
فک کن شب احیایی باید می شستیم و تایپ می کردم .
این سری قسمت های کتاب رساله آقای سیستانی رو باید تایپ می کردم ." احکام روزه "
یه چیزایی هم یاد گرفتم .
مثلا اینکه سرم و آمپول تقویتی روزه رو باطل نمی کنه .
دوستان جوجه ی من از فردا دوپینگ کنید که سر افطار از شدت ضعف نمیرین بکمپلکس و ب 12
احیا گرفتین ؟ خوش گذشت ؟ یعنی دعا معا کردین منو که ...
احیای اول بگو من هوس چی کردم ؟
اگه بگم به من نمی خندی ؟
هول و هوش ساعت 11 من و سپیده و صبا تو کنفرانس ( چت ) بودیم که من یه هو هوس کردم که برم پارک ملت پیاده روی البته تنهایی , اما صبا گفت : سه تایی بریم ...دیگه به کل توهم زده بودم .
یکی نیست بگه همه این شبا احیا می گیرن , دعا می خونن , تو وبلاگ هاشون از این حرف ها می زنن اون وقت تو ...اصلا مگه خونه تون نزدیک اونجاهاست ؟؟............ :">
این ماه رمضون خیلی داره به من سخت می گذره . یه جورایی اذیتم .
خوب و خوراکم ریخته بهم .سحر ها مثل پارسال غذا نمی خورم , بعدش افطار ها هم یه چایی تلخ و باشه یه کم آشی , حلیمی ....اون هم به اندازه ی ده قاشق
نی نی کوچولو بیشتر از من می خوره
آره والا
بعدش از افطار بیدارم تا سحر با کامپیوتر و خط تلفن هر سه تایی احیا می گیریم
چه احیایی شوودددددد
سحر بعد از نماز می خوابم تا ساعت 12 , 1 .
بعدش دوباره نماز ظهر می خونم و می خوابم تا دم افطار .
آره دیگه ...این طوریاست
بنده فوق لیسانس رشته ی علافی از یه دانشگاهی رو دارم
اگه این ماه تموم شه , یه فکرایی برای خودم بر می دارم . حالا ببین .شاید هم زودتر
بچه ها من با خواهرم آشتی کردم , گفتم بزرگ ترم پیش قدم شم بهتره ...
همون شب جاتون خالی کلی از خودمون خنده در وکردیم و چرت و پرت گفتیم .
امروز بعد از ظهر که داشتم می رفتم کلاس زبان , یه چند تا پسر بودن , یکی شون از دور داشت منو نگاه می کرد . از کنارش که رد شدم , بهش نگاه کردم , آقا تو چشم من نگاه کرد و پر رو پر رو گفت شماره بدم ؟شماره بدم ؟ شماره بدم ؟ شماره بدم ........................
اگه مطمئن بودم که دیگه نمی بینمش بهش می گفتم : کوفت , مرض
بد جامعه ای داریم , فرق بین دختر سنگین و جلف رو نمی دونن . :">
{{{
پی نوشت :
1: سپاس از بابت کسانی که سالگرد وبلاگ اینجانب رو تبریک گفتن . دعای خیر وبلاگ ما پشت سر وبلاگاتونه ...اینو مطمئن باشین ... راستی عکس قبلی همش کار خودم بود
2: بروبچ اگه می بینید زود به زود به روز نمی کنم علت داره , اول باید به وبلاگ هاتون سر بزنم که تعدادشون زیاده و کارت من کوفتی هم کم سرعت . گفتم که بر من خرده نگیرین .
3: یه تشکر هم از صالح خان( تک کلیک ) بابت این لینک های دوستان , این مدت نمی دونم چرا کند ذهن شده بودم , اما حالا سر از کار سیستم بلاگرد در آوردم .
لینک هایی که کنارشون آیکون داره بدونید به روزه , به اونا سر بزنید :D
4: اون یکی وبلاگ خفن ما یه کم طرفدار پیدا کرده ؛ هی می گن الهام خانم چرا به روز نمی کنی
منم دلگرم می شم که یه وقت خیال حذف به سرم نزنه . (ای پسرای منحرف )
5: من در مورد پاییز نشد بحرفم , فقط تو یه جمله توصیفش کردم , بذارین زمستون بیاد بعد . قالب توجه به آق میثم ...تا اول دی صبر کن .
این پست به پست قبلی که ملاحظه حالتون رو کردم و کوتاه نوشتم در
به امید روزای ابری و بارونی , ایشاالله همه جا بارون بیاد ..مخصوصاً طرفای رشت
نوشته شده توسط : الهام
تبلیغات 