تبلیغات
majazi - آشتی با خواهرم ....ماه رمضون امسال

جستجو

 

آشتی با خواهرم ....ماه رمضون امسال

سه شنبه 25 مهر 1385   11:10


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

به خدایی که عشق را آفرید

{{{

یه مرده دو تا کراوات می بنده , ازش می پرسن چرا دو تا کروات بستی ؟

می گه : عقد و عروسی با همه

این جک رو یکی از بچه های کلاس زبان گفت , منم گفتم بیام براتون بگم که بخندین .

چه خبرا ؟

 

شنبه : آقاهه تایپیه به مامانم زنگید ..من خواب بودم , بلند شدم و رفتم .همش به خاطر شماها رفتم , بگو چرا ؟ چون گفتم اگه پول داشته باشم می تونم کارت اینترنت بخرم , بیام و به روز باشم و به وبلاگ هاتون سر بزنم

فک کن شب احیایی باید می شستیم و تایپ می کردم .

این سری قسمت های کتاب رساله آقای سیستانی رو باید تایپ می کردم ." احکام روزه "

یه چیزایی هم یاد گرفتم .

مثلا اینکه سرم و آمپول تقویتی روزه رو باطل نمی کنه .

دوستان جوجه ی من از فردا دوپینگ کنید که سر افطار از شدت ضعف نمیرین بکمپلکس و ب 12

 

احیا گرفتین ؟ خوش گذشت ؟ یعنی دعا معا کردین منو که ...

احیای اول بگو من هوس چی کردم ؟

اگه بگم به من نمی خندی ؟

هول و هوش ساعت 11 من و سپیده و صبا تو کنفرانس ( چت ) بودیم که من یه هو هوس کردم که برم پارک ملت پیاده روی   البته تنهایی , اما صبا گفت : سه تایی بریم ...دیگه به کل توهم زده بودم .

یکی نیست بگه همه این شبا احیا می گیرن , دعا می خونن , تو وبلاگ هاشون از این حرف ها می زنن اون وقت تو ...اصلا مگه خونه تون نزدیک اونجاهاست ؟؟............ :">

این ماه رمضون خیلی داره به من سخت می گذره . یه جورایی اذیتم .

خوب و خوراکم ریخته بهم .سحر ها مثل پارسال غذا نمی خورم , بعدش افطار ها هم یه چایی تلخ و باشه یه کم آشی , حلیمی ....اون هم به اندازه ی ده قاشق

نی نی کوچولو بیشتر از من می خوره

آره والا

بعدش از افطار بیدارم تا سحر با کامپیوتر و خط تلفن هر سه تایی احیا می گیریم چه احیایی شوودددددد

سحر بعد از نماز می خوابم تا ساعت 12 , 1 .

بعدش دوباره نماز ظهر می خونم و می خوابم تا دم افطار .

آره دیگه ...این طوریاست

بنده فوق لیسانس رشته ی علافی از یه دانشگاهی رو دارم

اگه این ماه تموم شه ,  یه فکرایی برای خودم بر می دارم . حالا ببین .شاید هم زودتر

 

بچه ها من با خواهرم آشتی کردم , گفتم بزرگ ترم پیش قدم شم بهتره ...

همون شب جاتون خالی کلی از خودمون خنده در وکردیم و چرت و پرت گفتیم .

 

امروز بعد از ظهر که داشتم می رفتم کلاس زبان , یه چند تا پسر بودن ,  یکی شون از دور داشت منو نگاه می کرد . از کنارش که رد شدم , بهش نگاه کردم , آقا تو چشم من نگاه کرد  و پر رو پر رو  گفت شماره بدم ؟شماره بدم ؟ شماره بدم ؟ شماره بدم ........................

اگه مطمئن بودم که دیگه نمی بینمش بهش می گفتم : کوفت , مرض

بد جامعه ای داریم , فرق بین دختر سنگین و جلف رو نمی دونن . :">

{{{

پی نوشت :  

 

1: سپاس از بابت کسانی که سالگرد وبلاگ اینجانب رو تبریک گفتن . دعای خیر وبلاگ ما پشت سر وبلاگاتونه ...اینو مطمئن باشین ...   راستی عکس قبلی همش کار خودم بود

 

2: بروبچ اگه می بینید زود به زود به روز نمی کنم علت داره , اول باید به وبلاگ هاتون سر بزنم که تعدادشون زیاده و کارت من کوفتی هم کم سرعت . گفتم که بر من خرده نگیرین .

 

3: یه تشکر هم از صالح خان( تک کلیک ) بابت این لینک های دوستان , این مدت نمی دونم چرا کند ذهن شده بودم , اما حالا  سر از کار سیستم بلاگرد در آوردم .

لینک هایی که کنارشون آیکون داره بدونید به روزه , به اونا سر بزنید :D

 

4: اون یکی وبلاگ خفن ما یه کم طرفدار پیدا کرده ؛ هی می گن الهام خانم چرا به روز نمی کنی

منم دلگرم می شم که یه وقت خیال حذف به سرم نزنه . (ای پسرای منحرف )

 

5: من در مورد پاییز نشد بحرفم , فقط تو یه جمله توصیفش کردم , بذارین زمستون بیاد بعد . قالب توجه به آق میثم ...تا اول دی صبر کن .

 

 

این پست به پست قبلی که ملاحظه حالتون رو کردم و کوتاه نوشتم در

به امید روزای ابری و بارونی , ایشاالله همه جا بارون بیاد ..مخصوصاً طرفای رشت


نوشته شده توسط : الهام