تبلیغات
majazi - من اومدم دوباره ..سلام

جستجو

 

من اومدم دوباره ..سلام

دوشنبه 20 شهریور 1385   07:09


نوع مطلب : ماجرا و حرف های من  ،

سلام انگاری دوباره بدقولی شد . :">

ببین همیشه کارای دنیا برعکسه . گاهی وقت ها پرکاری و گاهی هم بیکار .

برات تعریف می کنم که چرا نشد که بیام . گفته بودم که قراره اتاق من کاغذ دیواری بشه خب ؟  

هفته ی پیش تموم شد در عرض 4 ساعت . همون هفته هم با خاله ماله ها رفتیم پارک بسیج . البته بدون پیش بینی بود . با اینکه تو انتخاب اسباب بازی کلی اختلاف سلیقه داشتیم اما خوش گذشت .

این شد روز دوم

روزسوم وچهارم الکی برای خودش گذشت . منم آواره بودم . . تا این که روز پنجم , وسائل اتاقم چیده شد ...

حالا بماند که خونواده کلی بهم متلک گفتن که از این به بعد اتاقت باید تر و تمیز و مرتب باشه وروزی یه دفه  گرد گیری کن و از این حرف ها . ( منم گفتم باشه , سعی خودم رو می کنم )

آخه من شلوغ بودن اتاق رو کثیفی دیوارها بهانه کرده بودم . که این بهانه هم پرید و رفت .

الآن یه اتاق تر تمیزی دارم که نگو ...جون میده برای ریخت و پاش ...

 

پنج شنبه یه ضد حال اساسی که خوردم این بود که سرکلاس زبان یه ریدینگ سخت داشتیم که قرار بود همه وُکب های مشکل درس رو در بیاریم اما کسی این کار رو نکرده بود. منم چون خسته بودم گفتم دیگه جلسه ی یکی مونده به آخره بی خیال . بقیه بچه ها انشاءالله در آوردن .

اما

هیچی دیگه معلممون گفت : سه شنبه همه ی این وُکب ها رو به بقیه اضافه کنید , همه رو ازتون می پرسم .4 تا وکب ریدینگ ورک بوک رو هم خواهم پرسید .

همه پکر شدن .

 

نیمه شعبان کجا رفتین ؟ پارسال که با سپیده رفتیم بیرون اما امسال تنهایی رفتم . در واقع یکی از فامیل هامون به مامانم گفت که بیایین بیرون ما هم گفتیم باشه .

بعد از دیدن فیلم زیر درخت هلو زدیم بیرون . خیابون شلوغ پلوغ بود که نگو . به یه نکته ی جالب هم رسیدم و اون اینکه این ایرانی ها هم شلخته ان و هم شکمو . بابا چهقدر می خورین ؟

شربت و شیرینی  و بستنی و غذا و .... یه ذره دلتون به حال این رفتگرها بسوزه , این زحمت کش ها تا صبح باید این لیوان یه بار مصرف و آت آشغال ها رو جمع کنن .

یه ساعت مثلاً شادی کردن ارزش اینو نداره که شهرمون کثیف بشه . داره ؟؟

امسال درسته که نیمه شعبان زیاد خیابون گردی نکردم , شاید به خاطر اینکه سپیده نبود اما دل دماغش رو نداشتم . یه پسری رو هم دیدم که موهاش رو یه طور بامزه ای درست کرده بود که خیلی برام جالب بود , نمیدونم اسم مدلش چی بود اما مطمئنم که اگه دختری بیفته دنبالش به خاطر مدل موهاشه .

 

از پنجشنبه تا شنبه این دو روز مشغول تایپ یه کاری بودم , از بیکاری بهتر بود . آقاهه دیده بود کسی نیست با من تماس گرفت که براش تایپ کنم . حالا موضوع کار در مورد زیست و DNA بود که حالم بهم خورد .

کارای دنیا برعکسه , خیابون گردی نیمه شعبان به خاطر این موضوع کنسل شد .

 

1_ راستی انگار قالب وبلاگ عوض شده بود ...چرا ؟ یعنی هک شدم ؟ من می گم دشمن زیاد دارم تو می گی نه ...

سپیده تو یه وقت وبلاگ نسازی ها ...


نوشته شده توسط : الهام